مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Nothing really matters

leave a comment »

هر چی بیشتر با این موجود خارق العاده کوچیک جدیدم کار می کنم، بیشتر شگفت زده می شم و گاهی هم بگی نگی حس می کنم یکی از ما دو تا در حد و اندازه ی اون یکی نیست !  به احتمال قوی من در حد این کوچولوی زیبا و بی نظیر نیستم !

خیلی خیلی دوست داشتنیه و راحته، طوری که هنوز گاهی باورم نمی شه من خریدمش و مال منه !

الان نگاهم که کنی انگار غصه ای نداشته باشم، اما غصه هایم قایم شده اندف نمی بینمشان، چون می دونم هستند و یه فضایی رو هم واسه خودشون اشغال کردند.

چی بگم دیگه؟

این حروفی هم که دارم اینجا تایپ می کنم کوچکترین ربطی به حروف چاپی روی کیبورد ندارند و من دارم همه رو از روی سابقه ی ذهنی خودم می زنم !

امیدوارم بتونم از این دستگاه نانازی استفاده بهتر و مفیدتری بکنم و یه ذره بالاتر برم!

راستی عید مبعث مبارک !

—————-
Now playing: {MAN} – 06 – NOTHING REALLY MATTERS.m
via FoxyTunes

Written by raoros

آگوست 11, 2007 روی 5:48 ق.ظ

ارسال شده در notebook, من

يك پاسخ برايش بگذاريد