یادواره
تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و… - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که “حدیث نفس” باشد ننویسم و دیگر از “خودم” سخنی به میان نیاورم… سعی کردم که “خودم” را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود.
جا ماندیم از قافله…





Flickr/raoros
Myspace/elmoroz
Facebook/raoros
Twitter/elmoro
Del.icio.us/raoros
GMail/raoros
Blog/raoros

با سلام و تشکر از تماس. این سفرنامهی جدیدی است از سفر رهبر به سمنان. با داستان سیستان امیرخانی متفاوته. موفق باشید.
حنانه حدادی
آوریل 9, 2008 at 5:36 ق.ظ
چقدر من به این آدم اردات دارم.. چقدر بعضی وقتها حس می کنم نبودنش سخته… چقدر نوشته هاش رودوست دارم
raoros: جاش که خیلی خالی هست- جزو معدود شخصیت هایی که همیشه یادشون هستم.
sara
آوریل 9, 2008 at 5:45 ق.ظ
هنوز پوسترش هست؟
این بنر این کار شاهکاره دختر!
raoros: اول اینکه خوش اومدی اینورا-سبد سبد گل و بلبل آوردی :دی
دوم اینکه نه برش داشتم پوسترشو-مگه ندیدی؟
سوم اینکه الان ذوق مرگ شدم از حرفت :دی قابل شما رو نداره عزیز
JraNil
آوریل 9, 2008 at 7:02 ق.ظ
خوشحالم که تو نت میشه هنوز آدم هایی مثل تو پیدا کرد!
باران
آوریل 9, 2008 at 2:17 ب.ظ
گاهی فکر می کنم اصلا ما جزئی از قافله بودیم ، گمان نکنم .
بهترین مطلبی بود که این چند وقته از وبلاگهای وردپرس خوندم .
این پستت خوشحالم کرد .
raoros: یه روزایی شاید بودم با قافله…. الانا تاریکم و سیاه….
MODIR
آوریل 9, 2008 at 8:19 ب.ظ
راستی چرا کامنت پست قبلی رو بستی . از معدود پستایی بود که خیلی دلم می خواست براش کامنت بزارم .
MODIR
آوریل 9, 2008 at 8:24 ب.ظ
خیلی سنگین بود و عمیق …. این جوری که میبینم عقب موندم که هیچ، دارم برمیگردم ….
راستی اگه قابل بدونید لینکتون کردم.
عمو هوشنگ
آوریل 10, 2008 at 1:48 ب.ظ
مرسی، لذت بردم
ناآرام
آوریل 10, 2008 at 2:38 ب.ظ
ببین بازم کامنتت رو بستی ها . پست بالایی رو می گم . این جور که می گی یه مدت با هم هم مسیر بودیم . من یاد دود و شلوغی و البته سفارت انگلیس افتادم .
MODIR
آوریل 11, 2008 at 6:51 ب.ظ
چرا کامنت دونی مطلب بالاییت بستس؟؟؟؟؟
عرفان
آوریل 11, 2008 at 8:24 ب.ظ
مچت رو گرفتم ٬ شریعتی می خونی نه ؟
Amir
آوریل 20, 2008 at 1:57 ب.ظ