Posts Tagged ‘islam’
بلاغت سبز

سال ها عشوه کردی و بارها طعنه زدی؛
مدید ایام ناز فروختی و قدم در قدم بر درب خانه هایم کشاندی؛
هستی ام را به تاراج بردی و رونق زندگانیم را گرفتی.
بارها شکایتت را به هر جا بردم و قلب سوخته ام را در میدان شهر به تماشای مردمان گذاشتم؛
آن دل بی نظیرت لبهای مرا به آتش سوزاند.
اینک به سوی کوی معطرت می آیم؛ اما از هم اینک همسفر منی؛
به کوی تو می آیم، اما مدت هاست تو در کوی منی؛
به سوی تو می آیم؛ اما تو همیشه در قلب منی؛
کیف انساک و لم تزل ذاکری*
غلغله وجودم را نمی بینی ؟
پریشانیم را چه ؟ شیداییم ، آشفتگی ام، اضطرارم، این همه را نمی بینی؟
خود می دانی که همه از توست …. بی انصاف !
دیر ایامی است می اندیشم این سوزش درون که مرا این چنین گداخته بی شکیب ترین آتش عالم است و این نصیبی از آتش توست، اما اینک که بوی کوی تو می آید، ای گرمای دل من! هستی من! تمام وجود من!
دل بی نصیبم اقرار می کند که آن جان سوزی، فلفلی بیش نبود و اینک این جان سوزی ماه روی سیه خال پرآشوب است که روح و قلب و جانم را سراسر به آتش کشانیده است.
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا !
آتش افروخته ای! مرا مترسان! مانند متهمی که این بار به پای اختیار و قلب، طلب به سوی آتش جرم افروخته ی خود می رود هم اینک به سوی آتش عظیمت می آیم !
-
*چگونه فراموشت کنم که تو همیشه در یاد منی (مناجات خمسه عشره )
**صفیر اول از جنون یک مجنون به سوی کلوخهای بلور آفرینش ، یادش بخیر!!!
***نوشته سید مجید حسینی
Credit goes to [Link]
ماورای کلمات…

Wallpaper by: MixOught
Download the song: Outlandish – Beyond Words
With my right foot first
اول با پای راستم
I stepped into the holy mosque
در مسجد الحرام قدم گذاشتم
Upon the cold white marble
بر فراز سنگ مرمرین سفید
Where day and night people sat worshippin’, praying
جایی که مردم روز و شب می نشستند ، نماز می خواندندو عبادت می کردند
Right and left the mosque being cleaned
چپ و راست مسجد تمیز شده بود
Shinin’ not a particle of dust
بدون حتی ذره از غبار، می درخشید
The carvings of marble, the plates of gold
حکاکی های مرمرین، لوحه های طلا
The symmetry of the whole mosque
قرینه سازی های تمام مسجد
Yeah the largest of it all
بله و بزرگتر از همه اینها
The came the grandest of the whole
عظیم تر از همه
The big beautiful house of Allah
خانه زیبا و بزرگ الله
Covered with black cloth and gold leaf writin’
پوشیده با پرده ای مشکی و ورقه هایی که روی آن با طلا نوشته شده
My life flashed passed me, the good and the bad
ناگهان تمام زندگی ام در یک لحظه از جلو چشمانم گذشت، کرده های خوب و بدم
Such a feeling my brother, never ever felt I had
چه احساس عجیبی برادرم، تا به حال هرگز چنین حسی نداشته ام
A special bondage to the almighty
احساس مخصوص بنده خداوند بودن
A sudden chill in me
ناگهان سردی مرا فراگرفت
Lookin’ around the large floor was filled with unity
به اطرافم به زمینی که یکپارچه از مردم پر شده بود
Circling the beautiful house
مردم به دور خانه خدا حلقه زده بودند
Chanting, people sitting, prayin’ for forgiveness
مردم نشسته بودند مناجات می کردند و برای آمرزش گناهان دعا می کردند
Prayin’ to do better I witnessed
در حال دعا شهادت دادم که عمل صالح انجام دهم
Takin’ a deep breath, tears was runnin’
نفس عمیقی کشیدم، اشکانم سرازیر می شدند
I ran around the black house, the ancient black house
به دور خانه سیاه پوش دویدم، خانه باستانی سیاه پوش
هم سر*همسر*همدل
قال النبي (ص): ((جهاد المرأة حسن التبعل))
** الرجال قوامون علي النساء ** - قرآن کریم -
نتيجه ميشه اين كه دو نفر در نهايت تعاون و همكاري،بدون اين كه ذره اي بينشون رقابت نامطلوب باشه دست همديگه رو ميگيرن و پله اي ميشن براي صعود همديگه. دوش به دوش هم. نه با برتري يكي بر ديگري… كه مرد بايد مردونگي داشته باشه و زن بايد لطافت زنانگي خودش رو حفظ كنه!
(+)

توضیح مطلب بالا این می شود که:
البته کم پیش میاد یه پست وبلاگی در این دوره زمونه وانفسا (!!!) انقدر برای بنده جاذب و جالب باشه که بخوام ازش نقل کنم یا بهش لینک بدم و این همش ناشی از خودخواهیمان می باشد!
، اما یک مطلبی خواندم از وبلاگ یک عزیزدلی، نشد که بهش اشاره نکنم، چون البته این مطلب یک پیش زمینه و خاطره خفنی هم داشته (خیلی سری (سری به معنای رازگونه) می باشد!).
موضوع را هم با اجازه صاحب مطلب (اجازه نگرفتم اصلاً)، عیناً همون انتخاب کردیم و ان شالله که پارسی بلاگ دنبالک برای ایشان نفرستد که ما بسی ضایع خواهیم شد!
- مطلب امروزم بعد n مدت دچار رمانتیسیسم شد!
پ.ن: الان تی وی داره میرزا کوچک خان می ده، بعد یه عمری خواستیم تلویزیون ببینیم (فقط به خاطر علاقه ام به میرزا و علیرضا مجلل) اونم امتحان داریم فردا! البته من از رو نمی رم:
چقد جنگلَ خوسی، ملت و َسی، خسته نُبُستی، میجان جانانا ٬ تَرا گَمَه ميرزا کوچک خانا
خدا دانه که من، نتانم خفتن، از ترس دشمن، می دل آويزانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا
چِر ِه زوتر نايی، تندتر نايی، تنها بنايی، گيلان ويرانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا
بيا ای روح روان، تیريشا قربان،بهم نوانان، تی کاس چومانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا
ا َمه رشتی جَغَلان، ايسيم تی فرمان، کُنيم ا َمه جان، تی پا جير قربانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا
++++++موسیقی تیتراژ را بشنوید.
چقدر در جنگل میخوابی به خاطر مردم؟ خسته نشوی… ای جان جانانم، با تو ام، میرزا کوچک خان!
خدا میداند که از ترس دشمن خواب نمیتوانم، دل آویزان و نگرانم، با تو ام، میرزا کوچک خان!
چرا زودتر نمیآیی؟ تندتر نمیآیی؟ گیلان ویران را تنها گذاشتهای… با تو ام، میرزا کوچک خان!
بیا ای روح و روانم، قربان ریشت، آن چشمان روشن را روی هم نگذار، با تو ام، میرزا کوچک خان!
ما بچههای رشت، به فرمان تو ایم، جانمان را به پایت قربان میکنیم، با تو ام میرزا کوچک خان!

صدا میکنیم بزرگانی را که رفتهاند، با اندوه، با حسرت. که انگار رسم این سرزمین است که جز وقتی کسی نیست، بودنش را حس نمیکنیم….
- من همیشه و همه عمرم یه حس خاصی نسبت به میرزا داشتم….
Outlandish از کوچه های خلوت کپنهاک تا …
از اونجا که روزانه شاهد تعداد زیادی کلمات سرچ شده منتهی به وبلاگم درباره این گروه (outlandish) هستم (چون یه چندباری ازشون اسم برده شده)، گفتم بد نیست این گروه رو براتون معرفی کنم که بیشتر باهاشون آشنا بشید.

گروه دانماركى Outlandish از دانمارك چندى پیش تور كنسرتهاش در آلمان را به پایان برد. این گروه سه نفره كه به عقیده بسیاریها پلى بین فرهنگهاى مختلف است، با ارائه اجراى تازه اى از ترانه معروف شب خالد، یعنى Aicha بر سر زبانها افتاد.
سه عضو این گروه عبارتند از ایسام بشیرى كه مراكشى الاصل است، لنى مارتینز كه پدرومادرش اهل هندوراس هستند و وقاص قدرى كه پاكستانى الاصل است. این سه جوان، شاید میتوانستند، زمانى دكتر، وكیل و یا مدیر شوند، اما ترجیح میدادند، كه در كوچه خلوتهاى كپنهاك فوتبال بازى كنند و این رویا را در سر بپرورانند كه زمانى فضانورد، فوتبالیست حرفه اى و یا خواننده رپ بشن. ادامه را در اینجــــــــــا بخوانید.
من شخصاً گروه اوتلندیش رو دو سال قبل از طریق ترانه ای که با سامی یوسف همخوانی کرده بودند و دارای مضامین اسلامی بود، شناختم، یعنی ترانه ی I’ve seen. اگر لینک بالا رو بخونید بیشتر باهاشون آشنا می شید، لینک برای زمانی هست که من در سایت کلوب.کام فعالیت می کردم و کلوب این گروه رو با کمک نرگس عزیز و جناب آقای دکتر راه انداختم و باقی قضایا.
چند تا آهنگش رو آماده دانلود دارم، اگر کسی خواست بازم براتون می ذارم.
لینکهای مرتبط:
http://www.outlandmoro.com/ سایت رسمی
http://en.wikipedia.org/wiki/Outlandish
همین دیگه!
باقی بقایتان!





Flickr/raoros
Myspace/elmoroz
Facebook/raoros
Twitter/elmoro
Del.icio.us/raoros
GMail/raoros
Blog/raoros
