مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

حس

with one comment

حس چیز غریبی است

درک و فهمیدن، لمس کردن، بغض کردن و اشک ریختن  …

سخت است چیزی را با تمام ذرات وجودت درک کنی و بدانی که از آن تو نخواهد بود …

سخت است در دنیای خودت غرق باشی و چراغی هم در دنیایت روشن نباشد، ملامت نکن که قرار شد اینجا حرف اینها نباشد …

تنها حرف عشق نیست، حرف من است، من …

حرف اینکه بر سر یک تصمیم سخت، چه بدست می آوریم و چه از دست می دهیم؟

آیا آنچه بدست می آوریم انقدر ارزشمند بوده که بخاطرش چیز عزیزی را از دست بدهیم؟

نمی دانم … نمی دانم …

همه چیز خوب و بر وفق مراد است

دیگر چه می خواهم؟

* گوش میدهم به : قطعه Sarabande از گروه Secret Garden آلبوم Earthsongs

بسیار زیبا و دل نشین و ……………

Written by raoros

مارس 21, 2007 در 6:36 ب.ظ.

نوشته شده در من

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. چی بگم؟! ،چی می تونم که بگم؟ جز اینکه؛

    یه شاخه گل از هر نوعی که خودت دوست داری تقدیمت کنم بلکه دلت
    یه کم، آروم شه ؛شاد شه

    پسرکی ساده دل و تنها

    سپتامبر 12, 2007 at 3:59 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: