مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

ما رأیت الا جمیلا …

with one comment

یک : این یکی شدیداٌ در طبقه بندی » من » قرار می گیره، حتی شاید » خیلی من! » …

مرا باید بخشید، چون چاره ای ندارم، اگر انسانی انقدر حساس (در نگاه من و ضعیف به زبان دیگران) باشد، طوری که یک جمله ی کوچک کاملاٌ سیستمش را به هم بریزد، خوب مجبور است این حمله ی قوی رو یه جا خالی کنه …

من به دلیل اینکه از سیاره ی ناکجا آباد ( به بیان اطرافیانم) آمده ام، و زبانم صد البته با زبان بقیه فرق دارد !!!! باید طور دیگه ای  حمله های بنیادی خودمو توصیف کنم …!

گاهی فکر می کنم دنبال دوست صدیقی هستم، تا با کف دست و پنج انگشت بسته توی صورتم بزنه، انقدر که جایش یک هفته روی پوستم جا خشک کند و به یادم بماند، آنچه که من به نام » دل » و » حس » تعریفش می کنم، در زبان عامیانه چیز دیگری می خوانندش !!! (؟؟؟)

دو: گاهی که یادم می آید آنهمه رویای کودکی و نوجوانی رو زیر پا گذاشتم، به خاطر میارم که هنوز یک رویای قوی دارم و آنهم زندگی در یک خانه بتونی با نمای سیمانی و سرد و ساده است که خیلی وسیعه و تمام وسایل داخلی اش از جنس استیل ِ و خیلی خالیه و یک راه پله ی مارپیچی فلزی داره که از وسط سالن استیل پایینی به اتاق خواب بالا می ره و … حتی حمامش هم استیله .. این فکر فلزی و سرد در تمام این سالها منو رها نکرد! پس می شه امیدوار بود !

سه: امروز می خواستم از این موجودات عجیب مونث دو پای رنگ و وارنگ بنویسم که آدم از دیدنشان خیلی چیز می شود! می خواستم بنویسم که نه من این موجودات رنگارنگ و غریب را می فهمم و نه آنها مرا ! می خواستم بنویسم که زمانی قبل تر دیدن اینها گرچه خودمان هم مونث بودیم برایمان قباحت داشت و رویمان را برمی گرداندیم اما حالا عین آب خوردن از کنارشان می گذریم … می خواستم بنویسم که اینها سیستم فکرشان با ما متفاوت است و…

می خواستم همه اینها رو بنویسم، ولی به یاد آوردم که مگر من خودم کیستم؟ و این » ما » که همواره ازش دم می زنم کیست؟ و آیا موجودات مونث دیگر که آن شکلی نیستند، می فهمند این زبان گنگ مرا؟ یا حتی مثلاً مذکر هایش ! اصلاً زن و مرد چه بود این وسط؟

و اصلاً چرا باید کسی به خودش زحمت بدهد که بفهمد من چه می گویم؟

جمع کن بابا !  این » من »  را …

چهار: من دنبال یک داوطلب شجاع برای یک سیلی محکم هستم …. خیلی جدی …

ما رایت الا جمیلا … یا ربی ….

گوش می دهم به : ترانه ی «Walou» از باند مورد علاقه من » Outlandish» …

Written by raoros

مارس 31, 2007 در 8:33 ب.ظ.

نوشته شده در من

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. من نه دوستتم،نه دوست دارم که دوستت باشم، نه تو صورتت می زنم
    ولی یه چیزی رو از من بشنو و بکوب تو اون مغز پوکت
    این «من » که براحتی،به خاطر چیز کوچیکی مثل فکر و ذکر دیگران بهش توهین می کنی و تحقیرش می کنی، ارزشمندترین چیز تو، تو این دنیای لعنطی ایه

    پسرکی ساده دل و تنها

    سپتامبر 12, 2007 at 4:04 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: