مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for آوریل 2007

برم یا بمونم؟

leave a comment »

امروز گفتن چه مرگته؟

گفتم: مرگم اینه که زنجیر زیاد به دست و پام بسته شده.

می خوام اینهمه زنجیر رو پاره کنم … لباسامو پاره کنم … بزنم بیرون … میله هام دارن تنگ تر می شن … یه روز می یاین می بینین خفه شدما ! من از اونا نیستم که با هر کوفتی کنار بیاما !

ولی کو گوش شنوا؟

خودمان ماندیم و خودمان !

And I got all my Moro’s here !

گوش میدم به : Guantanamo از Outlandish

Written by raoros

آوریل 30, 2007 at 8:09 ب.ظ.

نوشته شده در من

Stupid

leave a comment »

از آدمهای نفرت انگیزی که سعی می کنن با تمام وجودشون هی برات پیغام بذارن: ببین چه دنیا خوشگله ! ببین چه همه چیز زیباست !

و مدام سعی می کنن اینو تو مخت فرو کنن، بدم میاد.

من آدم مستدلی هستم ! من حتی برای شادی هام هم دلیل های محکم دارم، و هیچ سعی نمی کنم مثل آدمهای احمق با وجود تمام تناقض ها و نا زیباییها، هی داد بزنم تو صفحه های این و اون (یا حتی تو گوشهاشون) که دنیا زیباست …

اصلاً این کار هیچ دلیلی نداره از نظر من.

دنیا نه زیباست و نه اینکه نیست، دنیا بر پایه ی احوال من نوعی می چرخه، در واقع دنیا به خودی خودش بی شکله، و هیچوقت نمی تونه عین عروسک زیبا باشه !

خلاصه اگر می شد خودم این جور آدما رو خفه می کردم، یا یه چیزی بهشون می گفتم که دهن بزرگشان!! را ببندند.

فعلاً همین دیگه!

Written by raoros

آوریل 27, 2007 at 2:33 ب.ظ.

نوشته شده در من

مغز بستگی

with one comment

قسمت نمی شه انگار،دست تو رو بگیرم

برای آخرین بار، برای تو بمیرم

گریه نکن که اشکات، برای من یه درده

تحمل غم تو، منو دیوونه کرده

لا لا لا لا

بعد مدتها دارم یه آهنگه فارسی گوش می دم؛ فقط واسه اینکه تون صداش شبیه شادمهره!

هفت روز هفته کار و کار و کار … حتی پنج شنبه … تا 7 شب ! فردا هم که باید بریم … احساس می کنم 10 ساله دارم کار میکنم … ولی امروز برای اولین بار احساس کردم واقعاً برای کارم مفید و کارساز بودم، گرچه هیچ دل خوشی ازش ندارم!

خیلی خسته ام … کاش می شد یه هفته بخوابم …

زهرا

گوش می کنم به همون ترانه ی بالایی ! گرچه در پیته !!! ولی فقط بخاطر شادمهر !

Written by raoros

آوریل 26, 2007 at 7:30 ب.ظ.

نوشته شده در من

WTF?؟

leave a comment »

عجب اوضاعی شده !

من یک معتاد رسمی شدم به هر چی که مربوطه به فایرفاکس و گوگل و اینا … البته این اتفاق چند ماهیه که اتفاق افتاده و این رو امروز از اونجا فهمیدم که یک نگاه به در و دیوار فایر فاکس بدبختم انداختم و متوجه شدم چقدر اکستنشن و برچسب و اینا بهش آویزونه و سنگینه و این که هر جا گوگلی بود، » من » ای نیز بود ! و دیگر نمی توانم بدون آن زندگی کنم !

خلاصه این می شود که فایر فاکس هر کسی با اینهمه تیکه پاره که واسش دانلود می کنه و بهش می چسبونه، تبدیل می شه به یک اتاق ( و آنهم نه خانه) کاملاً شخصی ! طوری که رد پای همه ی کاراش توش مشهوده !

و البته این وسط استامبل بازی های من جای خودش رو داره !

و توییتر هم جای خوبی می باشد !

خدایا منو از این متعلقات دنیایی دیجیتالی برهان !

گوش می دهم به : اطلب اتمنا از همان الیسا و همان آلبوم بستناک…

Written by raoros

آوریل 25, 2007 at 2:30 ب.ظ.

نوشته شده در من