مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

یه سئوال

leave a comment »

خدایا، یه سئوالی دارم … بگو جای من کجاست؟

یعنی دقیقاً من باید کجا قرار بگیرم؟

گاهی جامو گم می کنم !😀

———-

امروز تو نمازخونه، یه سالنامه ی نو رو باز کردم، و با اینکه یه سالنامه واسه امسال رو قبلاً برداشته بودم و توش نوشته بودم، تو این یکی هم نوشتم!

نوشتم: زهرا … تو می تونی! به خودت نشون بده که فردا جمعه عصر هم رسیده و تو رو قولت موندی! نشون بده که اراده شو داری !

الان در کمال حماقت اعتراف می کنم که نتونستم رو قولم بمونم !

———-

امروز مراسم تودیع دو تا از همکارام بود، یکی شون بازنشسته شده بود، بعد سی سال خدمت و اون یکی هم ارتقا پیدا کرده بود و شده بود معاون اداره، من با این آخریه کلی دوست بودم، بنابراین یه مقداری بگی نگی ناراحت شدم !

کلی هم ازمون پذیرایی شد و اینا .. ولی من خیلی بهم خوش نگذشت چون بخاطر همین قول اخیری که به خودم داده بودم، دلگیر بودم … نمی دونم از چی ؟؟؟ ….

یعنی می شه سال دیگه (1387) برسه، مثلاً مهر 87 و من ببینم که آزاد شدم؟ من از همین الان اعلام می کنم که نیازی نیست برام مراسم تودیع بگیرن !😀

———-

‹Cuz I want it all

Or Nothing at all ….

گوش می دهم …. به خاطره ی یک صدا …

Written by raoros

آوریل 5, 2007 در 6:09 ب.ظ.

نوشته شده در من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: