مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

سرمست

leave a comment »

یاد این فیلمها یا تریلرها یا کلیپ های خارجی افتادم،

که توش یه دختری با موهای بلند، بدنش رو با ریتم موزیک پیچ و تاب می ده (منظورم رقص نیست، دقیقاً پیچ و تاب) و موهاش دور سر و صورتش تاب می خوره، وقتی موسیقی اوج می گیره، حرکت اونم عمق بیشتری می گیره …

حالا چرا یاد این افتادم؟ … بخندم یا گریه کنم …

—-

یاد آخرین باری افتادم که با تمام وجودم زندگی کردم، همین چند روز قبل بود، وقتی هوا ابری و بهاری بود، و آسمون زیبا و خوشبو بود، و شاید چون من قلباً شاد بودم اینطور می دیدم و حس می کردم و شاید هر روز ما اینجوره ولی اشکال از وسعت چشمای ماست …

یک تقویم به من  بدهید، می خوام  اون آخرین بار زیبایم رو تو تقویم علامت بذارم  تا همیشه بمونه ….

—-

هر که رفت پاره ای از دل ما را با خود برد …

اینطور که بشینی و سرانگشتی حساب کنی دیگه نباید تیکه ای از دل مونده باشه … راستی دل چقدره؟ چند تیکه می شه کردش؟

—-

ولی خداییش هر که رفت پاره ای دل ما را با خود برد !

گوش می دهم به : Sensation از آلبوم First Harvest باند Alphaville

فوق العاده زیباست !

Written by raoros

آوریل 9, 2007 در 8:26 ب.ظ.

نوشته شده در من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: