مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

:)

leave a comment »

تا بحال شده دفترهای خاطرات چند سال قبلت را باز کنی و بخونی و یا فقط می نویسی و با اونا زندگی تو آرشیو می کنی؟

تو دنیای جدید ما، گاهی خوندن آرشیو یک گفتگوی (چت) قدیمی هم می تونه همون حس و حال رو داشته باشه …

الان داشتم آرشیو یک گفتگوی دوستانه رو در یکسال قبل همین موقعا می خوندم …

دیگر هیچ توضیحی برای بقیه اش نمی مونه که : How I felt after reading that and ….

چیزها تغییر کرده اند … هیچ می دانی ؟

به چیزی هم گوش نمی دم و حالم متعادل و خوب است …. هوا هم بارانی است … شب بخیر

Written by raoros

ژوئن 28, 2007 در 9:03 ب.ظ.

نوشته شده در من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: