مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

تو

leave a comment »

الان باید چه کار کنم؟

الان باید بگم در آستانه ی یک Break up دیگه هستم؟

آنهم برای بار هزارم!

باید مثلاً مثل احمقها بنشینم و گوله گوله اشک بریزم برای تو؟

تو – تو – تو !!! یکی از هزاران – توی – دیگر زندگی من!!

یکی از آنهمه – تو – که فکر می کردم آخرین، بهترین، برترین، زیباترین، ویژه ترین، مخصوص ترین، باهوش ترین …. در دنیاست !

اما مثل آنهمه – تو- فقط توانست …. ترین آدم زندگی ام باشد!

تو – او – اون – …

چرا جنس زن اینهمه احمق و بی شعور است؟

عاطفه، این چه جنگولک احمقانه ی لطیفی است که امثال من باید به آن آویزان شوند، تا مثل یک موجود فاقد هوش و شعور، فکر کنند کامل شده اند؟

چرا من، یک انسان سالم و باهوش، باید انقدر حماقت از خودم ساطع کنم که فکر کنم باید حتماً چراغ زندگی ام به فروغ بی فروغ یک «مرد» روشن شود؟

نمی توانم ادای آدم های دل شکسته را درآرم،

خسته شدم از اینهمه شروع و شکستن و پایان دادن …

این دفعه اما جداً فرق کرده بود،

فکر کردم از دیوار چین رد شده ام!

از یک firewall بسیار قوی،

رد شدم اما چه فایده ؟

وقتی همه چیز موقتی است؟

من هیچ حرف دیگری ندارم،

غیر از اینکه بگویم:

من یک احمق هستم در آستانه یک Break up دیگر !

آنهمه برای بار هزارم!

– آیا هیچ تضمینی هست که دیگر من در آستانه ی چنین حماقتی قرار نگیرم؟

پاسخ: مسلمه که نه !

—————-
Now playing: Madonna – Mother and Father
via FoxyTunes

Written by raoros

اوت 14, 2007 در 12:42 ب.ظ.

نوشته شده در him, من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: