مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Half a world away

leave a comment »

گفت: دختر شاد و زیبا، دیوونه ی مهربونیهات شدم …

گفت: با همه مهربونی، وقتی حالم خیلی بده، آرومم می کنی …

گفت: با همه چیز خوب تا می کنی، خوش به حال نوت بوکت و هر کسی که با توئه …

خوب، من موندم speechless که چی بگم؟

خواستم بگم، این که با هر بنی بشری کنار اومدم، خیلی کار دستم داده.

هر کسی فکر کرده اجازه داره پا بذاره وسط حریمم، فقط چون از صمیم قلبم و بخاطر اینکه انسانها رو دوست دارم، بهش لبخند زدم…

دیدم گفتن این حرف بی انصافیه، اونهم به کسی که اینطور صادقانه ستایشم کرده و قلبش با من عین آینه صاف بوده …

ازش تشکر کردم و حالا دارم به اون حرفش فکر می کنم.

که من چنین خصوصیتی رو دارم، که به آدما لبخند بزنم، و محبت کنم بهشون، بدون انتظار و قید و شرط …

اما حالا که خوب فکر می کنم ، می بینم، برای آدمایی که باهاشون معاشرت کردم، بد نبودم ، بهشون کلی هم فایده رسوندم،

ولی کدومشون جواب این خوبیها رو دادن؟

کاش می تونستم خودمو عوض کنم، کاش بدجنسی رو بلد بودم، کاش می تونستم تلافی کنم، زیر آبشون رو بزنم …

حالم گرفته است بدجور.

آخه این رسمشه؟

اینهمه محبت …

آی دنیا …

And I would cross the universe for you

But what good would it do?

—————-
Now playing: Secret Garden – Half A World Away
via FoxyTunes

Written by raoros

اوت 17, 2007 در 7:25 ب.ظ.

نوشته شده در من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: