مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

86-06-09

leave a comment »

اینطور که به چشم یا بنظر میاد هنوز زندهام،

گرچه (هیچ) تضمینی برای این ماجرا نیس، ولی خوب زنده ام،

مسخره است،

پریروز بود که یک جام شیشه ای رو شکستم،

خوب دلیل داشتم برای اینکار،

گرچه ظرف شیشه ای گرون قیمتی بود،

ولی اگر نمی شکستمش، اون بغض صاحب مرده از تن و روحم خارج نمی شد،

آن مایع (بوی ناک!!) داخلش پاشید بیرون و با وجود اینکه من روی بام خونه و نزدیک کولر نشسته بودم،

چون می دونستم اون مایع قابل اشتعاله، آتیشش زدم، و یک آتیشی به پا شد که …

خطرناک بود چون نزدیک سیم برق هم بودم !😀

به هر حال شکستم و سوزوندم تا خیالم راحت شد و برای اثبات ادعایم ازش عکس هم گرفتم !

بدین صورت !

الان دروغ نگویم حالم بهتره …

سجده شکر هم کردم …

فقط امید دارم که پایدار بمونه و گرنه باز باید با وبلاگم خداحافظی کنم …

Written by raoros

اوت 31, 2007 در 4:41 ب.ظ.

نوشته شده در من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: