مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for سپتامبر 2007

My Muzik and so on

with 11 comments

1. بعد از اینکه سایت http://4shared.com دو بار اکانت عزیز من رو با حدود مجموعاً 500 MB ( دو پروفایل ) موسیقی آپلود شده از روی سایبر محو کرد، من تحقیقاتی به عمل آوردم که از یه سرویس دهنده دیگه بجای این سایت استفاده کنم، ولی متاسفانه به نظر میاد بهترین سرویس دهنده ای که موسیقی های آپلود شده رو بصورت فهرست وار نمایش می ده و امکانات خوبی داره، همین باشه و من برای بار سوم (عرض می کنم!) از همین سایت استفاده کردم، تا ببینم کی باز من رو بدلیل شکوندن! قانون های خودش حذف می کنه! (البته انگار پرشین گیگ هم خوبه، منتها دعوت نامه می خواد)

+ ترانه ی Right here waiting از Richard Marx (دانلود از این لینک)

+ ترانه ی Papa Don’t Preach از Madonna (دانلود از این لینک )

+ دایرکتوری نوپای من در این سایت: http://elmoro.4shared.com

تابلوی زیبای Scream اثر Edward Munch

پی نوشت: این تابلو همون پازل احتمالاً هزار تیکه ای که اون دختره (خانم مهندسه ، اسمشو نمی دونم) تو سریال میوه ممنوعه داره درست می کنه و احتمالاً تا آخر سریال تموم می شه! 😀

— تو مرده ای، اما من چه کنم؟ روزهایی را لباس سیاه بپوشم و آسمان دلم را با ابرهای خاکستری بپوشانم و کاغذی را از میان سالنامه ام تا بزنم و رویش بنویسم: خاطرات دوران نقاهت ….؟ دوران نقاهت من چندین و چند روز طول خواهد کشید؟ آیا برایم پارچه های رنگین می آورید تا لباس عزایم را از تن درآورم؟

:–)

Written by raoros

سپتامبر 30, 2007 at 10:07 ق.ظ.

نوشته شده در download, Madonna, من, هنر

Tagged with , , ,

لذتهای کوچک من

with 13 comments

بعد از سالها، هنوز برایم شیرین است، باز کردن یک جعبه مداد رنگی 24 رنگ، با قوطی ایستاده، که ایندفعه خودم به خودم جایزه اش دادم !

مبارکت باشد زهرا خانم

:-* >:D<

پ.ن: چه دنیایی زیباتر است از دنیای رنگها؟ 🙂



عکاس: خودم  😀 

Written by raoros

سپتامبر 29, 2007 at 1:18 ب.ظ.

نوشته شده در من, هنر, روزانه, عکس

Tagged with , ,

زندگی

with 8 comments

12april20071.jpg

تجربیات شخصی:

+ می گه عاشقید؟ خوب برید و بهش بگید؛ تجربه شخصی می گه که نگید، این احساس مال شماست! ربطی نداره به اون یارو، اون فقط حس شما رو برانگیخته، بیخود حس تونو خراب نکنید!

+ می گه می خواید برید مسافرت، خوب برید: این یکی رو خوب اومده، همه چیزو ول کنید و با یک عدد دوربین حسابی و یک عدد سه پایه برید سفر، اونم تنهایی.

+ می گه: شغلتونو دوست ندارید؟ خوب ولش کنید: این که دیگه استادش خودمم!!! راست می گه، ولش کنید، زندگی انقدر کوتاهه که فقط یه بار فرصت دارید برید دنبال رشته دلخواهتون …

+ می گه: می خواید belly dance برقصید؟ پس یالا shake it! اونهم فوراً ! این یکی خیلی جواب می ده مخصوصاً تو نور کم اتاق و اینکه تنها باشی تو خونه !

🙂

Written by raoros

سپتامبر 28, 2007 at 5:56 ب.ظ.

نوشته شده در عکس

Tagged with ,

Don’t make me promises

with 2 comments

ist2_2810984_middle_finger.jpg

 

لگام تو به گردنم نچسبید

کم زده بودی چسبشو، وراومد …..

—————-
Now playing: Elvis Peresley – Suzanna
via FoxyTunes

Written by raoros

سپتامبر 28, 2007 at 11:24 ق.ظ.

نوشته شده در من

Tagged with

احساسات در حیوانات

with 3 comments

فکر می کنیم فقط خودمون احساسات داریم؟ این خوشگلا دیدنی ترن 🙂

پ.ن: خیر سر حداقل من یکی با احساساتم!

Written by raoros

سپتامبر 28, 2007 at 7:29 ق.ظ.

نوشته شده در عکس

Tagged with , ,

نقطه سر خط…

with 2 comments

1- روز آخر بود، فکر می کردم خداحافظی از اینهمه آدم سخت باشه، ولی انگار نه انگار سه سال هر روز چشم تو چشم هم بودیم، یا شاید من سنگ شدم …!

اما انقدر راحت بیرون زدم که خودم هم باورم نمی شه، غیر از یک نفر، دیگه کی بود که براش مهم باشه وقتی من بیرون می زنم، چه بلایی سرم میاد!

2- سر کلاس که بودم، برای من پیغام فرستاده: زهرا تولدت مبارک … خداییش انگار دوباره زاده شدم، انگار گفتم: نقطه سر خط …

انگار دارم می افتم توی مسیر اصلی» هر کسی کو دور ماند از اصل خویش … باز جوید روزگار وصل خویش

3- ساعت دوازده تا دو بیکار بودیم، اکثریت بچه ها زدن بیرون، اما یکی از پسرها که مونده بود، یه فیلم گذاشت ببینیم: هفت سال در تبت … فیلم قشنگی بود، اما دقیقا سر قسمت آخر فیلم، استاد رسید و نفهمیدم آخر چه بلایی سر براد پیت اومد!

4- توی اتوبوس، با نفر 56 ام کنکور انسانی امسال همسفر شدم که حقوق شهید بهشتی قبول شده بود، دخترک انقدر ناامید و بی تفاوت به اطراف بود که من کلی غصه ام گرفت، کلی براش حرف زدم و از مصائب !!! خودم براش گفتم، ولی فکر کنم این یه دوره است که باید حتماً طی بشه تا آدما بفهمن و قدر زندگی رو بدونن !

*** امروز چقدر با آدمای موفق دیدار کردم!!: استاد خواص مواد امروز هم نفر پنجم کنکور هنر امسال بود و خداییش خوب رشته سینما قبول شده بود، خودش یه پا فیلم بود!

 

5. تقدیم به ایمان عزیز :

زندگی زیباست ای زیبا پسند …. زیبه اندیشان به زیبایی رسند

انقدر زیباست این بی بازگشت … کز برایش می توان از جان گذشت

پ.ن1: من جرات این را پیدا کردم که بگویم: نقطه سر خط ….. کاش تو هم یکبار.. 😐
پ.ن2: فردا روز دیگری است … مگر نه؟

—————-
Now playing: {MADONNA} – 10 – THE POWER OF GOOD BYE.mp
via FoxyTunes

Written by raoros

سپتامبر 26, 2007 at 6:07 ب.ظ.

86-07-02

with 4 comments

1. امشب به اندازه ی تمام این مدت وبلاگ ورد پرسی خوندم! تو عمرم اینهمه بلاگ ورد پرسی رو یکجا نه دیده بودم و نه خونده بودم!

2. امروز روز خوبی بود، مخصوصا کلاس نمایش و آشنایی با اساطیر و حماسه های ایران و جهان.

3. امشب یه باره نفسم بند اومد، به معنای واقعی کلمه … احساس کردم ضربان قلبم به شدت زده بالا، نفسم بند اومده بود …

4. منی که نام شراب از کتاب می شستم …. زمانه شاگرد دکان می فروشم کرد …

5. بر چهره ی زندگانی من، که بر آن هر شیار از دردی جانکاه حکایت می کرد، لبخند آمرزشی بودی …

– اما امروز چه شدی؟ شیاری دیگر شدی بر چهره زندگانی من …

.. برگرفته از یکی از قطعات شاملو …

Anonymous «Z»

اثر : خودم.

Written by raoros

سپتامبر 24, 2007 at 8:11 ب.ظ.

نوشته شده در من, هنر, روزانه, عکس

Tagged with , ,