مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

86-06-13

with one comment

دارم سعی می کنم فراموش کنم، این کاریه که می کنم.

گرچه کسی عین خیالش نیست، من اما دارم آب می شم،

دیگه طاقت این اتصال و بریدن های پی در پی رو ندارم، فکر می کنم حتی جسمم، و بیشتر از هر قسمت دیگه ای، پوستم داره تحلیل می ره.

کتاب می خونم و وسط برگهای کتاب اشک می ریزم، گرچه که کسی که باید اهمیت می داد، هیچوقت نداد.

همه ی اینها چی بود و چطور شروع شد؟ ساده بود یا پیچیده … درست بود یا از بیخ و بن هم غلط بود ؟

دارم طفره می رم که عکسهای جدیدمو تو آلبومم آپلود نکنم، طفره می رم که روی عکسهام کار نکنم، طراحی ها رو کنار گذاشتم، اونهمه رمان و کتاب نخونده که روی هم تلنبار شدن، اتاق به هم ریخته، لباسای نشسته، کمد به هم ریخته، یک لپ تاپ یک میلیون تومنی که هنوز نیومده، عین آدمای بی لیاقت گذاشتمش تو کیفش تو کمد، کارهای نکرده، همه چی ریخته پاشیده …

همه چی بی رنگ، همه چی بی معنی … آخ … 😦

سعی می کنم بی ربط ترین کارهای ممکن رو برای فرار بکنم، این شبها، می شینم وبلاگ شخصی Madonna رو که تازه پیداش کردم می خونم، جالبه، هفته ای چند بار مطلب توش می نویسه و جالب هم هست، خوندن نوشته های مشهورترین خواننده پاپ زن دنیا … این آدرسشه : http://madonnasthoughts.blogspot.com گاهی بعضی جاهاشو که می خونم، مثل بخشی که در مورد زیبایی و آرایش می نویسه، می گم این آدم چقدر عجیب غریبه ! مثلاً یه جا در مورد ساختن عطر شخصی نوشته بود و این که دوست نداره میلیونها آدم همون عطری رو استفاده کنن که اون استفاده می کنه و خیلی جالب توضیح داده بود چطور می شه به یه عطر فروشی مراجعه کرد و دستور ساختن عطر شخصی رو داد ! و جالب ترش این که انجام این کار حدود سی میلیون تومان ( به حساب ما) پول می خواد ! و در ادامه اش نوشته بود که درسته گرونه ولی می ارزه !!!!

خوب، دارندگی و برازندگیه ! خدا بیشتر کنه براش …

تا اینجاش هم خوب پیش رفتم که برای اولین بار تونستم یه مطلب فسقلی راجع به کسی غیر از خودم بنویسم !

پ.ن: اون اولا که با هم آشنا شده بودیم، یه بار این شعر رو که خیلی دوست داشتم براش نوشتم، اون موقع هم، مثل یک موجود فضایی با حال و هوای حسی من برخورد کرد … چرا نفهمیدم ؟؟؟

– داشت می رفت،

گفتم بمان، نماند …

به خودم قول دادم اگر هم آمد حرفی نزنم

او که رفت و نماند

من ماندم و خو گرفتم،

به ماندن بی من …

Written by raoros

سپتامبر 4, 2007 در 7:29 ب.ظ.

نوشته شده در Madonna, من

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. آری ،بی شک در این بیابان تنها خویشتن برای خویش است و آنکه درآن دور دست ها و شاید همین نزدیکی ها، لابه لای گیسوان سیاهش گل سری های امید را با آن رنگ های خدایی، برای تو می نوازد. همیشه و تنها برای تو

    البته من حالم از آدم هایی که سعی می کنن تفکرات ابلهانه شون رو به دیکران القا کنند علل خصوص با زور به هم میخوره و دوست ندارم یکه از این آدم ها باشم…
    این فقط نظر منه

    پسرکی ساده دل و تنها

    سپتامبر 12, 2007 at 12:24 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: