مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

86-06-14

with one comment

دارم می سوزم

نمی تونم به خودم دروغ بگم

نمی تونم

آب می شم و می رم از میون …

خدایا به من تاب تحمل این درد رو بده …

Written by raoros

سپتامبر 5, 2007 در 5:21 ب.ظ.

نوشته شده در من

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. گوش میدهیم به یک ترانه از «خدا بیا مرز بنیامین»

    دارم می سوزم

    نفس نفس
    جون می گیره
    …..
    دم دام دام دام

    پسرکی ساده دل و تنها

    سپتامبر 12, 2007 at 12:26 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: