مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

86-06-24

with 4 comments

امشب، یکهویی یاد یه بخشی از گذشته افتادم،

یادم هست سالها قبل که هنوز گهگاه مجله می خوندم-از اون مجله خانوادگی های درپیت- فکر کنم خانواده سبزی یا یه همچین چیزی بود، یه بخش داستانی داشت که من مشتری همیشگی اش بودم؛ بخش : من همسر دوم بودم.

داستان واقعی زنانی بود که همسر دوم مردایی بودن که همسر اولشون هنوز زنده بود و ماجراهای که در پی اش اتفاق می افتاد، من همیشه با یه ذوقی این داستانا رو دنبال می کردم انگاری که خودمم قراره یه همچین سرنوشتی داشته باشم بعدها …

حالا سالها از آخرین باری که من همسر دوم بودم رو خوندم می گذره و …

وقتی به اینهمه اتفاق پشت سر هم و عجیب غریب فکر می کنم خودم هم توش می مونم !

امروز سیمین زنگ زده بود، اول مهر بعد از یازده ماه مرخصی داره برمی گرده، بهش گفتم که روزی که تو می آی من می رم، گفت : بی معرفت خوب صبر می کردی یه کم …

وقتی رسیدم خونه و یاد این قضیه افتادم، دیدم چقدر دلم می خواد کنار سیمین کار کنم، ولی من امروزی کجا و آن زهرای یازده ماه قبل کجـــــــا !!! یعنی این همه تغییر ممکنه برای یه آدم ؟؟؟

اوضاع به مقدار کمی بهتره، گرچه دیگه دارم از این خونه سوت و کور خفه می شم !!!

—————-
Now playing: {Madonna} – 03 – I’D RATHER BE YOUR LOVER
via FoxyTunes

Written by raoros

سپتامبر 15, 2007 در 8:02 ب.ظ.

نوشته شده در من, روزانه

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. از یازده ماه قبل تا حالا چه اتفاقی افتاده که زهرا این همه تغییر کرده؟

    بگذریم… که اینطور،مهمون داری ؟
    به سلامتی…

    پس اوضاع – حالا یه کم – ولی بهتره و گذشته از این یه مهمون هم تو راه.

    Good،حداقل چند روزی تنها نیستی

    پسرکی ساده دل و تنها

    سپتامبر 16, 2007 at 2:29 ب.ظ.

  2. از یازده ماه قبل تا حالا چه اتفاقی افتاده که زهرا این همه تغییر کرده؟

    بگذریم… که اینطور،مهمون داری ؟
    به سلامتی…

    پس اوضاع – حالا یه کم – ولی بهتره و گذشته از این یه مهمون هم تو راه .

    Good،حداقل چند روزی تنها نیستی

    پسرکی ساده دل و تنها

    سپتامبر 16, 2007 at 2:31 ب.ظ.

  3. اوه نه !
    مهمون برای من نمیاد !
    سیمین همکارمه که دیگه داره برمی گرده سرکار!
    درست روزی که من دارم کارمو ترک می کنم ….
    😦 🙂

    raoros

    سپتامبر 16, 2007 at 3:42 ب.ظ.

  4. برای چی داری کارتو ترک می کنی ؟

    تا اونجایی که من از نوشته هات متوجه شدم کارمند بانکی ولی می خواهی کار تو ترک کنی چون یه تصمیم خیلی قشنگی داری،
    می خوای بری دنبال عشق وعلاقه ات. کاری که تو لحظه لحظه زندگیت می خواستی انجامش بدی.

    آخه چی بهت بگم دختر،آخه چی بهت بگم

    اگه بهم اجازه بدی که نظرم رو بگم ،اِ…
    این کارت که مطمعناً عاقلانه نیست اما، اما نمی تونم به این دلیل ازاین کار نهی ات کنم

    من خودم یه عمریه که هر کاری که دوست داشتم انجام دادم و در برابر حرف و سرکوفت و تمسخر مردم این جواب رو به اونها دادم که :

    آدم میتونه بره کاری رو که چه می دونم به صلاحه یا بهتره، فلانه و وهمانه و درکل کاری که دل اش نمی خواد انجام بده ولی بالاخره یه روزی میرسه که دیگه پیر شدی و می بینی دیگه نمی تونی اون کارو انجام بدی،توان شو نداری؛ یه روزی میرسه که میمیری و یه لحظه و فقط یه لحظه قبل از مرگ آدم تمام زندگیش میاد جلوی چشمش و میبینی تو حصرت کاری که با تمام وجود میخواستی که انجامش بدی موندی

    بی خیال حرف مردم دختر برو کاری رو دوست داری انجام بده

    ولی خوب یه چیز رو در نظر بگیر، تو میتونی هر دو رو باهم داشته باشی ،چه اشکالی داره آدم زیاده خواه باشه ،کار تو بانک استقلال مالی خیلی خوبی برای آدم داره و به عنوان یه پسر بیست و چند ساله که حاضر نیست از باباش پول بگیره باید بگم پول در آوردن و بدتر از اون نداری بعضی وقت ها خیلی سخته، اشتباه نکن من از اون آدم هایی که هدفشون تو زندگی فقط چیز کوچیکی مثل پوله نیستم ولی این لعنطی برای زندگی واقعاً لازمه
    خوب چند ساعت کار میکنی و بقیه روز کلاً برای خودته ،هر کاری که دلت می خوای میتونی بکنی.
    نمی دونی شاید مثلاً علاقت نقاشی باشه و دوست داشته باش تو این رشته به دانشکاه بری و به صورت آکادمیک اونو ادامه بدی که یقیناً باید از شغلت بگذری

    نمیدونم، .. فقط اینو میدونم که زندگی خودته و فقط خودتی که باید براش تصمیم بگیری و البته من به هیچ وجه قصد ندارم برات تعیین تکلیف کنم ،کمااینکه حق چنین کاری رو هم ندارم

    ولی آخرش اگه بخوای نظرم رو بدونی ، اعتقاد خودمو می گم

    برو پی عشقت دختر
    امیدوارم که هر چه زودتر و زیباتر بهش برسی

    پسرکی ساده دل وتنها

    سپتامبر 17, 2007 at 6:54 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: