مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for نوامبر 2007

یادواره ای جهت سیم کارت

with 6 comments

simcard-005.jpg

نام اثر : Buried With Love (دفن شده با عشق)

 

چه زود عمرت به پایان رسید، دو سال کنار من ماندی و پابه پای من همه جا آمدی، چه پیامک ها که با تو به دستم نرسید و چه پیامک ها که با تو نفرستادم، چه قهر و آشتی ها که تو شاهد پیامک هایش بودی، چه داد و دعواها، چه چاخان ها که نکردیم، چه اشکها که در کنار تو ریختم و چه قهقهه ها که نزدم، چه حرفا که نزدیم (استغفرالله)، و چه روزها که تو را از جایت با خشم بیرون می کشیدم و به گوشه ای پرت می کردم که هیچ پیغامی با تو به من نرسد (و فکر کنم که همین پرتاب ها بود که باعث شد آخرش بسوزی)، خلاصه اینکه یار با وفایی بودی و خیلی وقتها که تک مانده بودم، کنار من ماندی و من چقدر قدرنشناس بودم که بعد از مرگت هم رحم نکردم و از روی کنجکاوی نبش قبرت کردم و تو ناگهان بشکستی!

حالا می توانی در این آرامگاه زیبا بیارامی و خوابهای رنگی ببینی !

Written by raoros

نوامبر 30, 2007 at 8:35 ب.ظ.

نوشته شده در بامزه, عکاسی

Tagged with , ,

مرد مرده – جیم جارموش

with 8 comments

این نوشته را هر چند طولانی می نویسم که حق فیلم را بخاطر تمام احساسات خوبی که در این مدت به من القا کرده، ادا کرده باشم.

مرد مرده (1995) با ریتینگ 7.7 در imdb نوشته و ساخته جیم جارموش، با بازی بی نظیر جانی دپ و گری فارمر، سیاه و سفید.

داستان سفر روحانی و جسمانی مرد جوانی به سرزمینی ناآشنا در آمریکاست. ویلیام بلیک در میانه ی دوم قرن 19 به سرحد مرزهای نواحی وسترن در آمریکا سفر می کند و درحالیکه گمشده و به شدت مجروح است با مرد بسیار عجیب و در عین حال مطرود شده ای از بومیان سرخپوست آمریکا به نام «هیچ کس یا Nobody» مواجه می شود که اعتقاد دارد ویلیام بلیک جوان در واقع شاعری اهل انگلستان و به همین نام است که سالها قبل مرده.

و اینگونه ویلیام بلیک بر خلاف طبیعت و ذات خاص خودش با ماجراهای عجیب و مسحورکننده ای در دنیای جدید آشنا می شود که او را به سرنوشتی نامعلوم هدایت می کند …

متن بالا را از این منبع گذاشتم چون از نوشته خودم بسیار سلیس تر بود.

ولی چیزی که باعث شد هیچ فیلمی را به این اندازه دوست نداشته باشم، فضای خاص و جدیدی در فیلم بود که سیاه و سفید بودن فیلم، بازی بی نظیر بازیگران و دیالوگ های بسیار زیبا، به آن کمک بسیاری کرده بود طوری که از هر فیلم دیگری برایم متفاوت تر بود.

جانی دپ، علاوه بر تمام خصوصیات ممتازش که برای همه آشناست، در این فیلم به کمک صدای بسیار قوی و نشان دادن احساساتش در چهره (بخصوص چشم ها) و دستانش، تاثیر زیادی بر بیننده گذاشته و من شخصاً صحنه ای از فیلم را بسیار دوست دارم که در آن ویلیام بلیک (جانی دپ) خسته و زخمی در جنگلی که کف آن از برگ پوشیده است و درختانش لخت و بی برگ هستند از اسب پیاده می شود و آهوی بسیار کوچکی را می بیند که بر پای درختی افتاده و با تیری در گلویش کشته شده و ویلیام بلیک کنارش زانو می زند و خون آهو را روی زخم سینه اش می مالد و کنار آهو دراز می کشد و دستش را دور آهو می پیچد و می خوابد. این صحنه انقدر قوی است که بی هیچ دیالوگی و فقط با موسیقی بی نظیر نیل یانگ (که در تمام فیلم تنها از یک گیتار الکتریکی که خودش می نوازد بهره برده) تاثیری عمیق روی بیننده می گذارد.

فیلم در واقع (از نگاه شخصی من) از کلیشه های معمول عشق، زن و غیره بسیار می گریزد، و با انسان آنطور که واقعاً هست، (تنها و بی پناه)، برخورد می کند، به درونیات واقعی انسان می پردازد و گویی آینه ای را در برابر چشمان بیننده قرار می دهد. البته در فیلم به زن و عشقی بسیار کوتاه و بی دوام اشاره می شود که حکایت از بی دوامی و گاه بی فایده ای روابطی اینچنین دارد، و اینکه ویلیام بلیک یک مرد است، در واقع تنها استعاره ای است و ویلیام بلیک می تواند هر زن و مردی در جامعه ماشینی امروز با هر سن و سالی باشد. جیم جارموش می خواهد بگوید که در این سفر تنهاییم و اگر راه رشدی هست، باید به تنهایی آن را طی کنیم، موضوعی که من واقعاً عاشقش هستم. البته کارگردان منکر روابط انسانی واقعی و دوستی واقعی نمی شود، کما اینکه گری فارمر در نقش «nobody» تنها کسی است که به ویلیام بلیک محبت زیادی می کند ولی در آخر این بلیک است که باید راه کمال را با وجود نامعلومی و تنهایی اش، طی کند.

دو قطعه از موسیقی فیلم را در لینکهای زیر می ذارم که حجم هر کدام کمتر از 400 کیلوبایت است، حتماً گوش کنید، البته فیلم را هم ببینید تا ساعتی از خودتان کنده شوید. (در ضمن فرمت آهنگها au است که معمولا بامدیا پلیر قابل گوش کردنه).

سمپل شماره 2 از موسیقی فیلمسمپل شماره 1 از موسیقی فیلم

دیدن قسمتهایی از فیلم <<< اینجا

پی نوشت اینکه : فیلم ادوارد دست قیچی از تیم برتون با بازی جانی دپ را هم ببینید. کمی تا قسمتی شبیه همین فیلم است.

عکس و پوستر از فیلم » مرد مرده» :

dead6.jpg.

 

dead8.jpg

 

dead2.jpg

 

پوستر click to enlarge :

dead_man_240_1024.jpg

 

Written by raoros

نوامبر 30, 2007 at 1:44 ب.ظ.

نوشته شده در download, music, فیلم, هنر, عکس

Tagged with , , ,

گلایه هایی جهت خنک شدن دلمان

with 10 comments

آمدیم یک نوشته انتقادی، شورشی و حتی توهین آمیز در نکوهش وبلاگ نویسانی اختصاص بدهیم که پست های وبلاگشان را به انتقادهای بی انصافانه از کسانی اختصاص می دن که دغدغه شان نوشتن احساسات شخصی و وقایع نگاری اتفاقات روزانه شان است و آن وبلاگ نویسان روشن فکر، آن وبلاگ نویسان همه چی تمام، این گونه افراد را به صورت غیرمستقیم و محترمانه به چرانیدن غازهایشان ترغیب کرده و این احساس بهشان دست داده که نقدهای سیاسی اجتماعی اشان درباره دین و مذهب و رژیم جمهوری اسلامی گلی به سر این و آن می زند یا … استغفرلله! دیدیم ما این کاره نیستیم و این نقدها از ما برنمی آید و همانا که I don’t give them a damn shit و بهتر است ما راه خودمان را برویم و آنهایی هم که فقط خاطره در وبلاگ شان می نویسند حالش را ببرند و Don’t give them a damn care و خودتان را زیر نقاب نوشته های چاخان پاخان پنهان نکنید و اصلاً وبلاگتان را هم با جاوا اسکریپت های قلب و آهنگهای عاشقانه فارسی همینجور پر کنید که ما وبلاگ شما را به خیلی های دیگر ترجیح می دهیم و پرستیژ شما از خیلی های دیگر که فقط بلدند به زمین و زمان نق بزنند، بسی بالاتر است، نقطه!

همینطور هم آمده بودیم بگوییم دلیل اینکه ما زمانی در این وردپرس لا مسب را تخته کرده بودیم یا کامنت هایمان را بسته بودیم همین بود، چون احساس نمودیم آدمی که بخواهد از دلش بنویسد در اینجا محکوم به شکست است، اینجا یا باید بنشینی به آیت الله ها فحش بدهی یا بروی آی تی ترجمه کنی (انگار ما خودمان بی سوادیم که برویم به زبان اصلی اش بخوانیم)یا عکس های مسخره و بامزه بگذاری، دیدیم که نخیر اینطورها هم نیست و مگر کسی به نام زده این وردپرس را بخواهد برایش قانون بگذارد و ما خیلی نیز از این بچه وبلاگ نویس ها در اینجا قدیمی تر می باشیم!! و زمانی هم به پیشنهاد ناآرام عزیز کامنت دانی مان را بستیم ولی خوب دیدیم که چرا ضعف نشان بدهیم؟ ما هرچه دلمان می خواهد می نویسیم و هر که هم خوشش نمی آید یا فکر می کند نوشته های دخترانه سبک است get off my street ، و در آخر هم، ها ها ها ها !

دلمان بسی خنک شد که ممکن است بعضی ها از این نوشته ها بهشان بربخورد! چون قبل تر ها خیلی به ما برخورده بود 😀

Written by raoros

نوامبر 30, 2007 at 9:32 ق.ظ.

نوشته شده در من, انتقاد

Tagged with ,

به مجنون گفتم زنده بمان

with one comment

روزگاری بوده است که آینه های پی در پی روزهای سرد زمین را در تابش خورشیدهای مکرر غرقه می کردند. اما چیزی نمی گذرد که آینه های یک به یک شکست می گیرند، و  یاد خورشید در خرده های آینه بر زمین می ماند. چیزی نمی گذرد که در نبود آینه ها، خورشید فراموش می شود و روی در خفا می کند. چیزی نمی گذرد که لاجرم تنها راه ما به خورشید از این پاره های آینه راست می شود.

پسرک بودم، چشنده عشقی کوچک که به مجنون گفتم: » زنده بمان.»

و این مجنون، مجنون، مجنون …نمی دانم چرا اسم این دو جزیره را گذاشته اند مجنون؟ شاید چون قربانگاه مردانی بوده است که جنگ باعث شد بشناسمشانو قربانگاه ابراهیم و حمید و مهدی، که اسم شان برای همیشه در قلبم با اسم مجنون به یادگار مانده است. پیشه شان عاشقی بود … مطمئنم، بروید از لیلی ابراهیم بپرسید…

مقدمه ای از :

کتاب : به مجنون گفتم زنده بمان – روایتهایی درباره شهید حمید باکری از چشم کسانی که او را دیده اند.

تالیف و گردآوری: فرهاد خضری – انتشارت روایت فتح

Written by raoros

نوامبر 29, 2007 at 4:54 ب.ظ.

نوشته شده در کتاب

Tagged with

فتوبلاگ – Appreciate

with 2 comments

appreciate.jpg

 

photography and design by: raoros

به وجود تم جدیدمان افتخار می کنیم!

پ.ن: جای نفس کشیدنم باز شد! آخیش …

—————-
Now playing: Yanni – Jivaeri (Jiva-Eri)
via FoxyTunes

Written by raoros

نوامبر 29, 2007 at 2:42 ب.ظ.

نوشته شده در من, هنر, طراحی, عکاسی, عکس

Tagged with , , , , ,

سرنوشت

leave a comment »

باز یکی بود، یکی نبود

می گذره دنیا مثل رود

همراه رود، یا دیر یا زود

باید بریم، همه مون مسافریم

آدمای سرنوشت، همه رونده از بهشت

نمی دونند روزگار، چی تو فرداشون نوشت؟

یکی ایستاده رو اوج، یکی افتاده تو موج

یکی تو گل تا گلو، یکی خواب تو پر قو

یکی آزاد و رها، یکی میون بنده

یکی گریه می کنه، یکی بهش می خنده

توی این روزهای سخت، توی این قحطی بخت

سایه نفروشیم به خاک، مرد باشیم مثل درخت ….

 

—————-
Now playing: Yanni – Never Too Late
via FoxyTunes

Written by raoros

نوامبر 29, 2007 at 11:14 ق.ظ.

نوشته شده در شعر

Tagged with

پنجمین نمایشگاه دوسالانه مجسمه سازی-تهران

پنجمین نمایشگاه دوسالانه مجسمه سازی در موزه هنرهای معاصر تهران با موضوع: صلح، زندگی، افق آینده تا 5 ژانویه برقراره، برید کیف کنید، یه ذره از وردپرس دل بکنید.

البته عکسها فقط جنبه خبری داره مثلاً، چون مجبور شدم دوربینم رو غلاف کنم و با موبایل عکس بگیرم (عکسبرداری ممنوع بود)، بلیطشم 200 تومن ه، نترسید!

اگر زاویه عکسها خیلی بده واسه اینه که یواشکی عکس گرفتم!

dsc00291-copy.jpg

 نام اثر: یاد یاران

dsc00292-copy.jpg

dsc00293-copy.jpg

 نام اثر: افق آینده

dsc00295-copy.jpg

dsc00298.jpg

 نام اثر:  مرگ الهه ها

dsc00300.jpg

 نام اثر: افق آینده  (چوب – فلز – نورپردازی)

dsc00301.jpg

 نام اثر: تنها دست است که می ماند  (قالب گیری از دست بزرگترین هنرمندان معاصر ایران: آیدین آغداشلو،محمد احصایی،محمدابراهیم جعفری، اصغر بیچاره و…)

dsc00296.jpg

dsc00303.jpg

پ.ن:  =)) یاد یه چیزی افتادم خنده ام گرفته!

Written by raoros

نوامبر 27, 2007 at 10:47 ب.ظ.

نوشته شده در هنر, عکاسی

Tagged with , , ,