مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

نکات کنکوری

نکات مهم:

1. امروز یک جایی یک نفر نوشته بود اگر کسی از ترس تابلو شدن نخواد از لغت boy friend استفاده کنه، می تونه بجاش بگه beloved fellow ، بعد من فکر کردم اگر نخواد بگه girl friend باید چی بگه؟ باید بگه geloved fellow ؟ =))

2. می دونستید یک نوع ملات (آهک+سیمان+ماسه+آب) داریم که بهش می گن ملات حرامزاده یا خرملات؟ به قول استادم، نمی دونم چرا هر چی فحشه واسه این بدبخت ردیف کردن!!

3. می دونید سبک » امپرسیونیسم» چطور بوجود اومده؟ کلود مونه، یکی از نقاشان بزرگ فرانسوی (قرن 19و 20)، عادت داشته در ساعتهای مختلف روز می نشسته و از یک منظره با نورهای متفاوت محیط در ساعتهای محتلف روز نقاشی می کرده، تعداد زیادی مجموعه کار به این صورت از مناظر مختلف خلق می کنه و یکی از اولینها که باعث شد سبک امپرسیونیسم بوجودبیاد Impression, Sunrise یا دریافتی از طلوع آفتاب نام داره که استفاده از همین کلمه برای عنوان اثر شروعی بر مکتب امپرسیونیسم یا به ترجمه ی عجیب غریب فارسی: دریافتگری، بود. ها ها ها !

4. این تیکه رو به خاطر ارادتم به ادوارد مونک و اثر زیبای » فریاد» یا » scream» که تابلوی مورد علاقه ی منه می نویسم، در واقع این شرح چگونگی بوجود اومدن تابلو از ترس آغاز جنگ ، از زبان خود هنرمند هست:

» با دو تن از دوستانم، قدم زنان در راهی پیش می رفتم، آفتاب غروب کرد، اندوهی خفیف بر من چیره شد و به ناگاه آسمان رنگ سرخ خونین به خود گرفت. من خسته و کوفته ایستادم و به نرده ها تکیه دادم و به ابرهای شعله ور که بر فراز آبدره نیلگون شهر همچون خون و شمشیر آمیخته بودند، می نگریستم. دوستانم به راه خود ادامه دادند. من که از ترس لرزه بر جانم افتاده بود، همانجا ایستادم، و صدای جیغی بلند و پایان نایافتنی، جیغی که طبیعت را سوراخ می کرد، شنیدم…»

– تا بحال یه همچین توصیف بی نظیری خونده بودید؟

تا بعد …

Written by raoros

نوامبر 21, 2007 در 4:59 ب.ظ.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: