مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

سرنوشت

leave a comment »

باز یکی بود، یکی نبود

می گذره دنیا مثل رود

همراه رود، یا دیر یا زود

باید بریم، همه مون مسافریم

آدمای سرنوشت، همه رونده از بهشت

نمی دونند روزگار، چی تو فرداشون نوشت؟

یکی ایستاده رو اوج، یکی افتاده تو موج

یکی تو گل تا گلو، یکی خواب تو پر قو

یکی آزاد و رها، یکی میون بنده

یکی گریه می کنه، یکی بهش می خنده

توی این روزهای سخت، توی این قحطی بخت

سایه نفروشیم به خاک، مرد باشیم مثل درخت ….

 

—————-
Now playing: Yanni – Never Too Late
via FoxyTunes

Written by raoros

نوامبر 29, 2007 در 11:14 ق.ظ.

نوشته شده در شعر

Tagged with

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: