مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

ماورای کلمات…

leave a comment »

Wallpaper by: MixOught

 Download the song: Outlandish – Beyond Words

 

With my right foot first

 

اول با پای راستم

 

I stepped into the holy mosque

 

در مسجد الحرام قدم گذاشتم

 

Upon the cold white marble

 

بر فراز سنگ مرمرین سفید

Where day and night people sat worshippin›, praying

 

جایی که مردم روز و شب می نشستند ، نماز می خواندندو عبادت می کردند

 

Right and left the mosque being cleaned

 

چپ و راست مسجد تمیز شده بود

 

Shinin› not a particle of dust

 

بدون حتی ذره از غبار، می درخشید

 

The carvings of marble, the plates of gold

 

حکاکی های مرمرین، لوحه های طلا

 

The symmetry of the whole mosque

 

قرینه سازی های تمام مسجد

 

Yeah the largest of it all

 

بله و بزرگتر از همه اینها

The came the grandest of the whole

 

عظیم تر از همه

 

The big beautiful house of Allah

 

خانه زیبا و بزرگ الله

 

Covered with black cloth and gold leaf writin›

 

پوشیده با پرده ای مشکی و ورقه هایی که روی آن با طلا نوشته شده

 

My life flashed passed me, the good and the bad

 

ناگهان تمام زندگی ام در یک لحظه از جلو چشمانم گذشت، کرده های خوب و بدم

 

Such a feeling my brother, never ever felt I had

 

چه احساس عجیبی برادرم، تا به حال هرگز چنین حسی نداشته ام

 

A special bondage to the almighty

 

احساس مخصوص بنده خداوند بودن

 

A sudden chill in me

 

ناگهان سردی مرا فراگرفت

 

Lookin› around the large floor was filled with unity

 

به اطرافم به زمینی که یکپارچه از مردم پر شده بود

 

Circling the beautiful house

 

مردم به دور خانه خدا حلقه زده بودند

 

Chanting, people sitting, prayin› for forgiveness

 

مردم نشسته بودند مناجات می کردند و برای آمرزش گناهان دعا می کردند

 

Prayin› to do better I witnessed

 

در حال دعا شهادت دادم که عمل صالح انجام دهم

 

Takin› a deep breath, tears was runnin›

 

نفس عمیقی کشیدم، اشکانم سرازیر می شدند

 

I ran around the black house, the ancient black house

 

به دور خانه سیاه پوش دویدم، خانه باستانی سیاه پوش

Built by Ibrahim, peace be upon him, circlin› 24 no doubt

 

خانه ای که توسط حضرت ابراهیم علیه السلام بنا شد، بی هیچ شکی 24 بار به دور آن چرخیدم

 

I got closer, as did my heart, as did my soul, amazing

 

نزدیک تر شدم، چنانکه قلب و روحم نزدیک تر شد، شگفت انگیز بود

 

How everyone had their attention only on worshippin›

 

که چگونه هر کسی فقط و فقط تمام توجهش به پرستش است

 

All concerns forgotten, focused on prayin›

 

تمام نگرانی هایم فراموش شدند، تنها بر روی نیایش تمرکز می کردم

 

Forgettin› everything matters and happenings just giving

 

همه چیز را فراموشم کردم، هر اتفاقی که تا به حال افتاده بود

 

I looked up in the sky thanking Allah for this journey

 

به آسمان سر بلند کردم و خدا را برای این سفر شکرگزاری کردم

 

Sayin›: I swear I didn’t schedule to be here this early

 

گفتم: خدایا من برنامه ریزی نکرده بودم که به این زودی اینجا باشم

 

I thought I’d come here like pops in my forties and fifties

 

من فکر می کردم که من مانند شیوخ در 40 یا 50 سالگی اینجا خواهم بود

 

And the doe I paid for the ticket, was meant for some hobby

 

و پولی که برای خریدن بلیط پرداختم فقط برای این بود که به اینجا بیایم  تفریحی کنم

 

But who am I to say if I will be alive tomorrow

 

ولی من که هستم که بگویم آیا فردا زنده خواهم بود؟

 

Or 20 years from now, will my health be able to follow

 

یا 20 سال دیگر انقدر سالم هستم که بتوانم پیرو و تابع باشم ؟

 

For a moment I pictured my self 6 feet deep

 

برای لحظه ای خودم را در عمق 6 فوتی زیرزمین تصور کردم

 

In the cemetery, my corps in the same white sheets

 

در میان قبر، بدنم را در کفن سفید دیدم، مانند همین لباس سفید احرام

 

Allah holds the master plan and it’s already written

 

سرنوشت ما به دست قادر الله نوشته می شود، همانطور که هم اکنون نوشته شده است

 

The pens are withdrawn, the pages are dry… it’s written!

 

قلمها به کناری گذاشته شده اند، کاغذها خشک شده اند …. سرنوشت ما به تحریر درآمده !!!

 

Looking back on my life

 

به زندگی گذشته ام می نگرم

 

Life that’s gladly been given to me

 

زندگی که با سرور و شادی به من داده شد

 

Open my eyes and embrace the smile

 

پس چشمانم را باز می کنم و لبخند زندگی را در آغوش میگیرم

 

Given to you & I

 

که به من و تو (از جانب خدا) هدیه شده است

 

 

 

Con mi mano derecha abro la puerta

 

Mi madre me recibe con un periódico y una carta

 

Veo fotos de mi padre abatido por disparos

 

De momentos ya yo espero

 

Que mis lágrimas caigan, me preparo

 

Me sorprende que mis ojos estén secos y mi alma esté calmada

 

En mi cuerpo no hay dolor por una persona ya olvidada

 

[Translation:]

 

With my right hand I open the door

 

با دست راستم در را باز می کنم

 

My mom welcomes me with a newspaper and a letter

 

مادرم با یک روزنامه و یک نامه به من خوشامد می گوید

 

I see pictures of my father fetched down by shots

 

عکس پدرم را می بینم که با عکسها به من برگردانده شده

 

In that moment I’m only waiting

 

در این لحظه من تنها منتظرم

 

For my tears to fall, I’m prepared

 

تا اشکهایم فرو ریزد، من آماده ام

 

But to my surprise my eyes are dry and my soul is calm

 

ولی برای شگفتی من ، چشمانم خشک است و روحم آرام است

 

In my whole body there’s no sign of grief for a forgotten person

 

در تمام وجودم هیچ نشانی از غم کسی نیست که فراموش شده باشد

 

Staring outside, there was something I realized

 

به بیرون خیره شدم، چیزی را تشخیص دادم

 

Tomorrow the sun will rise, and together

 

فردا خورشید طلوع خواهد کرد، و ما با هم

 

Will see the beauty of eternity

 

زیبایی ابدیت را خواهیم دید

 

Salgo a caminar y despejar mis pensamientos

 

Lo normal sería sufrimiento

 

O un parecido sentimiento

 

Le pido a Dios que lo amparé en sus últimos momentos

 

[Translation:]

 

I go out, take a walk and clear my thoughts

 

بیرون می روم و کمی پیاده راه می روم، و افکارم را پاک می کنم

 

The anticipated feeling would be suffering or something similar

 

اگر اجازه دهم احساساتم پیش بینی کنند آزارم خواهند داد

 

I ask God to be merciful in the final hours

 

پس از خدا می خواهم که در این ساعات آخر رحمتش را بر من ببخشد

 

Looking back on my life

 

به زندگی گذشته ام می نگرم

 

Life that’s gladly been given to me

 

زندگی که با سرور وشادی به من داده شد

 

Open my eyes and embrace the smile

 

پس چشمانم را باز می کنم و لبخند زندگی را در آغوش می گیرم

 

Given to you & I

 

که به من و تو هدیه داده شده

 

Looking back on my life

 

به زندگی گذشته ام می نگرم

 

No regret only the sweet journey

 

هیچ پشیمانی در کار نیست، زندگی سفر شیرینی بود

 

Lessons from the simple steps

 

Taking by you & I

 

من و تو از هر قدم ساده ای آن درسی یاد گرفتیم

 

 

 

 

 

With my right hand first

 

اول با دست راستم

 

I open the door to the room where my woman gave birth

 

در اتاقی را که همسرم در آن

 

To my first born son

 

اولین پسرمان را به دنیا آورده باز می کنم

 

Only minutes before

 

تنها چند دقیقه قبل

 

I was in the waiting room, nervous

 

من در اتاق انتظار بودم، عصبی و ناآرام

 

Moms giving me comfort

 

مادرم به من آرامش می داد

 

Family support

 

خانواده ام حمایتم می کردند

 

As I approached I could hear him crying

 

نزدیک تر که شدم توانستم صدای گریه اش را بشنوم

 

I didn’t notice

 

من متوجه نشدم

 

That my tears were running

 

که اشکهایم جاری شده اند

 

Pictured myself for a moment in the arms of my father

 

برای لحظه ای خودم را زمانیکه در بازوان پدرم بودم تصور کردم

 

Flashback to the bended shoulders

 

فلاش بک به بازوان خمیده

 

On which I’d sit

 

که من بر آن نشستم

 

Grabbing his finger

 

انگشتانش را چنگ زدم

 

Taking my first step

 

اولین قدم هایم را برداشتم

 

Would I become like him?

 

آیا من هم مانند پدرم خواهم شد؟

 

After a certain age bottle up

 

بعد از گذشت چند سال از احساساتم جلوگیری کردم

 

Stop showing love

 

از نشان دادن عشقم جلوگیری کردم

 

But cold handshakes throughout the years

 

در طول سالها به سردی با هم دست دادن

 

Replaced by hugs

 

جایگزین در آغوش گرفتن شد

 

 

 

Father whispered in his ears

 

.. پدر در گوشهایش زمزمه کرد

 

The family was gathered

 

همه خانواده جمع شده بودند

 

Pictures were taken

 

از هم عکس می گرفتند

 

My hands still shaking

 

دستانم هنوز می لرزید

 

My joy was beyond words

 

لذت و شعف من ماورای کلمات بود

 

Him in my arms

 

نوزادم در بازوانم بود

 

3 generations of tears running so calm

 

سه نسل اشک بر صورتم جاری شد

 

He came with Gods blessing and grace so we named him Faizan

 

کودکم با رحمت و لطف خدا آمد پس ما نام او را فایزان (رستگار، فائز) گذاشتیم

 

If I worship U in fear of hell, burn me in it

 

اگر تو را برای ترس از جهنم پرستیدم، مرا در آن بسوزان

 

And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it

 

اگر تو را به امید بهشت پرستیدم، مرا از آن محروم کن

 

But if I worship U for Your own being

 

ولی اگر تو را برای وجود خودت پرستیدم

 

Don’t withhold from me Your everlasting beauty

 

زیبایی ابدیت را از من دریغ نکن

 

If I worship U in fear of hell, burn me in it

 

And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it

 

But if I worship U for Your own being

 

Don’t withhold from me Your everlasting beauty

 

 

Written by raoros

دسامبر 3, 2007 در 10:58 ق.ظ.

نوشته شده در download, music, اسلام

Tagged with , , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: