مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

رویا گرافی یا کابوس نگاری

with 5 comments

ببخشید، من الان می خوام خرق عادت کنم و از رویاهای بسیار شخصی و فراگیرم براتون بنویسم. اونهم به این دلیل که مدام جلوی چشمم رژه می ره و نمی ذاره بخوابم! اگر به نظرتان بیهوده و مشمئز کننده میاد، نخونید لطفا

 

رویای شماره یک که امروز بیشتر از n بار آرامش رو از من گرفته، مربوط به یک کرم لزج و بسیار تهوع آوره که از بچگی ازش می ترسیدم.

تصور کنید توی تاب، تو حیاط خونتون نشستید، فصل بهاره و بصورت خیلی نم نم و آروم بارون میاد و شما خیلی با احساس دو تا دستتون رو باز کردید به سمت آسمون و دارید تاب می خورید، بعد یکهو از روی شاخه درخت انگور بالای سرتان یک عدد کرم سبز رنگ چاق و چله و آبدار سبز رنگ بسیار گنده با خالهای ریز سیاه، می افته کف دستتون (شانس آوردین که آرزو نکردم بیفته تو دهنتون) و شما اگر دخترید، جیغ می زنید و پرتش می کنید پایین، و می دوید که فرار کنید و پاتون رو سهوا می ذارید روش و اون هم قرچ ششششش صدا می ده و منفجر می شه و خون سبز رنگ آبکی اش می پاشه بیرون و بوی تهوع آور از نوع بوهای شیرین همه حیاطتتون رو می گیره، تازه دمپایی تون هم لزج و چسبناک می شه ، بعد شما چه احساسی دارید؟ اههههههههههههههههه، مرده شور هر چی کرم ه، من از حشرات متنفرم! :((

 

رویای شماره دو خیلی مالیخولیایی و خونینه، کابوس بریده شدن یک تکه از لپ آدم، له شدن جمجمه، بریده شدن انگشت ها، درآوردن ناخن، و بریده شدن یک تکه از چشم توسط چاقو، این آخری اثرات دیدن فیلم مالیخولیایی و سورئال سگ آندلسی که سالوادور دالی هم یه نقشهایی توش داشته، فیلم مال اولارسال قبله و بسیار مخ پران و عجیب غریبه.

 

رویای شماره سه رو قبل ترها بهش اشاره کردم و الهی بمیره که هنوز دست از سر من برنمیداره، اونم اینه که روزی صد بار تا چشمامو می بندم می بینم عینکم خورد خاک شیر شده، مانیتورها همه منفجر شده، کلاً همه ی چیزای شیشه ای رو بی ثبات و در حال شکستن می بینم.

 

خوب به نظرتون من یعنی زنده می مونم تا کنکور؟ :))

Written by raoros

دسامبر 30, 2007 در 11:45 ب.ظ.

نوشته شده در من

Tagged with , ,

5 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. از اونجایی که اینبار هرچی سعی کردم نتونستم درکت کنم، نمیدونم چه راهنماییه گوهرباری بکنم!!!! ولی از اونجایی که اولین رویات من رو یاد این انداخت که در بچگی عاشق له کردن کرم ها و حلزون های بی صدف و کشتن وزغ ها بودم!! و اصلاً چندشم نمیشد!! بعضی وقتا هم گربه ها رو اذیت میکردم!! الانم فقط هر وقت آنژین میشم و تب میکنم این خاطرات رو به صورت کابوس میبینم!!! البته اینطور برداشت نکنی که میخوام بگم مگه تب داری که این فکرا تو کلّته ای کنکوری!!!! هاااااا!!! چه خودمونی شدم جدیداً….!!!! شما به دل نگیر!!
    باید بگم که کنکوری شدن من خیلی بهم آرامش داده و احساس میکنم کلید آزادیمه!! و با اینکه ممکنه قبول نشم ولی فرض میکنم که میشم و واسه همین همش فکرای باحال تو ذهنمه!! آخرشم قبول نمیشم و ضایع میشم!! ولی فعلاً خیلی خوشحالم…آخ که چقد حرف دارم!! یه پست جدید باید بدم!!!

    راستی دقت کردی این برفا این زیر میشینن!! چه باحال!!! بیا برف بازی!!! یوهـــــــــــو…..!!!

    TauRus

    دسامبر 31, 2007 at 10:10 ب.ظ.

  2. واییییی.میگم پس همون فیلم Apocalypto رو برو ببین.

    زهرا: مریمی! دیدی چقدر خشنم من!!

    maryamss

    ژانویه 1, 2008 at 5:11 ق.ظ.

  3. اگه فکر میکنی اینجور چیزا اذیتت میکنه همون کاری رو بکن که من کردم.
    نسبت بهشون بی تفاوت باش و هیچ عکس العملی نشون نده. اگه بهش فکر کنی اثرش تو مغزت پر رنگ تر و پر رنگ تر میشه.
    .
    .
    .
    سگ آندلسی رو ندیدم. البته فقط یه عکس از اون قسمط بریدن چشمش دیدم. ولی اگه میخوای چند تا از این لحظه های ناب مالیخولیایی به شدت طبیعی رو ببینی، فیلم اره 4 رو نگاه کن.
    معرکه اس!

    محمدحسن

    ژانویه 1, 2008 at 11:19 ب.ظ.

  4. راستی…. میشه اینجا انقدر سیاه نباشه!؟
    میبخشی

    محمدحسن

    ژانویه 1, 2008 at 11:25 ب.ظ.

  5. با درود فراوان
    قالب نو مبارك!! اين برف ها خيلي قشنگند.

    رامن

    ژانویه 2, 2008 at 8:38 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: