مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for ژانویه 2008

قدح اندیشه

with 2 comments

دامبلدور (مدیر فقید مدرسه هاگوارتز)، یک قدح سنگی داشت به نام قدح اندیشه، هر روز از زندگی اش که به پایان می رسید، می آمد بالای سر قدح اندیشه اش و با ابزاری یک تار نقره ای از درون سرش بیرون می کشید و داخل مایع شفاف و لغزان نقره فام درون قدح می ریخت. اینطور بود که قدح تمام خاطرات زندگی اش، شادی و غصه هایش را برای همیشه نگهداری می کرد و خوب در آخر ماجرا این قدح بسیار به کار هری و گشودن رازهای داستان آمد.

————————

 

من یک قدح اندیشه می خوام که هر شب خاطره های اون روزم رو خالی کنم توش، ولی قول می دم سرماه یا هفته که بشه، قدح رو خالی کنم توی چاهی، جوبی، چیزی که برای همیشه پاک بشه.

اینه! اینه ارزش زندگی من و آدمای دور و برم و خاطره هام باهاشون از بس که گرانقدر و با ارزشن!

 

– شما اگه قدح داشتید باهاش چه می کردید؟

 

– پی نوشت: نمی دونید دامبلدور و هاگوارتز و اینا کیه؟ پس >>>

به روش هدر وبلاگ آقای مانی منجمی:

There are 10 types of people in the world, those who know Harry Potter and those who don’t know him. 😛

 

 

Written by raoros

ژانویه 31, 2008 at 4:57 ب.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with , , , , ,

نیمه تاریک

with 8 comments

آپدیت: بابا خدافظی چیه؟ گفتم تا چند روز چیزی ننویسم اخه دیروز دو سه تا با هم آپدیت کردم! تا من یه کلمه می گم باز اینا می گن خدافظی!

مدل مرد از اینجاست.

طراحی و ادیت : خودم

عکس فشرده است، لطفاً برای دیدن کیفیت اصلی رویش کلیک بنمایید.

hiden.jpg

:D— به شما که نه ولی به خودم قول می دم تا چند روز اینجا پست در نکنم! 😀

—————-
Now playing: Eagles – Hotel California
via FoxyTunes

Written by raoros

ژانویه 29, 2008 at 7:31 ب.ظ.

نوشته شده در طراحی

Tagged with ,

سروتونین

with 5 comments

30db1a6baf7d3ad430834bf67cc1b069.jpg

هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده.شاید فقط سروتونین؟ خونم کم شده….

پی نوشت:سروتونین یه ماده ای یه که کمبودش به افسردگی(مخصوصا خانوم ها) ربط پیدا می کنه…… (+)

Written by raoros

ژانویه 29, 2008 at 2:37 ب.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with , ,

چطور شاد بشویم؟

with 7 comments

1510061281_bcc3f2b5c0.jpg

 

 

When you feel down, sad and blue or broken

When you feel you are in disaster,

Just don’t give it up,

Do something good to make you happy,

Turn around,

Call a friend,

Ask for a hug,

Watch a comic movie,

Read a book you always wished to find a time to study it, so that’s it!

Ask someone to tell you a joke,

Kiss someone you care about,

Try to play a happy music,

Dance!

Rest and try to sleep! It can help a lot.

Stand in front of the mirror and see how lovely you are,

How beautiful you are,

In case you believe in anything, try to pray.

Open your old albums and watch your childhood photos,

See how innocent you were,

Do anything you like,

Just don’t give it up,

Don’t let the sadness conquers on you.

 

اینو دوسال قبل تو یه فوریومی خوندم که الان دیگه وجود نداره. به نظر شما در چنین مواقعی اینا به درد می خوره؟

 

عکاس

 

Written by raoros

ژانویه 28, 2008 at 4:18 ب.ظ.

نوشته شده در آموزشی

Tagged with , , ,

کتابهایی که نشد که بشه!

with 15 comments

منم که منتظرم یکی بگه بیا بازی و این مریم گلی با مرام هم در این پست منو دعوت کرده به برشمردن (!!) کتابهای نخونده ام، و خوب من یه مقدار رجزخوانی می کنم در این قسمت و اون اینکه ما کلاً خیلی خانواده فرهنگی هستیم و هیچی که تو زندگیمون نخریم، کتاب می خریم و صد البته می خونیم و من تا قبل از 20 سالگی هیچ کتابی رو عمراً نخونده زمین نذاشتم، اما بعد از وارد شدن به دهه 20 مشغله زندگی و خرج و اینا باعث می شد بعضی کتابا رو زیر سیبیلی رد کنم و آنها بدین شرح می باشند.

1- دکتر فاوست اثر گوته : که حسرتش به دلم موند چون هر کاری کردم نتونستم تا آخر بخونم.

2- نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه: این از اونا بود که دیگه چاپ نمی شد و من از یه کتاب فروشی بسیار قدیمی نزدیک توپخونه خریدمش.

3- تاریخ هنر اثر ارنست گامبریچ: که البته در دست مطالعه است (!!) ولی خوب الان 8 ماهه که در این دست به سر میبره و با اینکه حالت رفرنس داره ولی من عزم کردم بخونمش.

4- من او اثر رضا امیرخانی: این یکی واقعاً خیلی آدم ضایعی ام که نتونستم تمومش کنم، ولی شما بخرید و حتماً بخونید منم قول می دم تمومش کنم.

5- سانتا ماریا اثر سید مهدی شجاعی

6- هبوط اثر دکتر علی شریعتی

7- آدم اول اثر آلبر کامو

نکته ای که در این قسمت خطاب به مریمی عرض می کنم اینه که من از اون دسته ام که صدسال تنهایی رو با عشق تمام به صورت 3 بار از اول تا آخر خوندم و پیشنهاد می کنم تو هم بخون. 😛

این بود شرح ماوقع من.

حالا من این بلاگر ها رو دعوت می کنم به بازی :

مای چمبر – نا آرام فتو-آرت و یه دوست هنرمند جدید به نام عرفان.

 

:^)

Written by raoros

ژانویه 27, 2008 at 1:05 ب.ظ.

نوشته شده در سرگرمی

Tagged with , ,

آورده اند که … (حکایات و اشارات)

with 7 comments

مولانا شرف الدین دامغانی بر مسجدی می گذشت. خادم مسجد سگی را در مسجد بسته بود و می زد و سگ فریاد می کرد. مولانا در مسجد بگشاد، سگ بدر جست. خادم با مولانا عتاب کرد. مولانا گفت: » ای یار معذور دار که سگ عقل ندارد، از بی عقلی در مسجد می آید. ما که عقل داریم هرگز ما را در مسجد می بینی؟»

– عبید زاکانی- دلگشا- 119

 

دهقانی در اصفهان به در خانه خواجه بهاءالدین صاحب دیوان رفت. با خواجه سرا گفت که به خواجه بگوی که: خدا بیرون نشسته است با تو کاری دارد. او با خواجه بهاءالدین بگفت؛ به احضار او فرمان داد، چون درآمد، پرسید: که تو خدایی؟ گفت: آری. گفت: چگونه؟ گفت: من پیش از این «ده خدا»، » باغ خدا»، «خانه خدا» بودم. نائبان و عاملان تو، ده و باغ و خانه از من به ظلم گرفتند، اکنون تنها «خدا» مانده.

– عبید زاکانی- دلگشا-125

 

کبوتری بیمار شد، گربه به عیادت او رفت و پرسید: حالت چطور است؟ کبوتر گفت: اگر تو بگذاری خوب است!

-ثعالبی-التمثیل والمحاضره

 

گویند: لری دوغی خرید. دوغ فروش در آن آبی آلوده کرده بود که چند بچه وزغ در میان داشت. چون لر به آشامیدن دوغ آغاز کرد، غوک بچه گان به آواز درآمدند. لر گفت: اگر زاقی کنی زیقی کنی پیل دادم می خورمت.

– علی اکبر دهخدا- امثال و حکم-1/418

Written by raoros

ژانویه 26, 2008 at 6:06 ب.ظ.

نوشته شده در ادبیات

Tagged with , , , ,

پریدخت یا چطور به مخاطب ضدحال بزنیم؟

with 10 comments

    برای اولین بار بعد از مدتها نشستم و یک سریال رو دنبال کردم که نتیجه این شد، همین الان قسمت آخر سریال پریدخت پخش شد و من برای وقتی که این چند روزه برای این سریال گذاشتم متاسفم. قسمت آخر سریال به طور کامل یک فاجعه بود و واقعاً بدتر از این نمی شد سریال رو آب بندی کرد و جمع و جورش کرد و من گرچه نمی خوام حکم قتل کارگردان رو صادر کنم ولی آیا شما هم با من موافقید که آقای سامان مقدم ثابت کرد که در این اندازه ها نیست؟

    سریال به این خوش ساختی با مجموعه ای از بازیگرهای دست اول سینما، موسیقی خوب، داستان و دیالوگ های قوی، البته تا قبل از یکی دو قسمت آخر، واقعاً نمی تونست بهتر از این تموم شه؟

     

    و با توجه به آمارهای وارده، بعد از سالها هنوز کسی نتونسته سریال مخصوص محرم ای بهتر از شب دهم بسازه.

    صبر کنیم تا سال بعد چه دسته گلی به آب بدن!

     

Written by raoros

ژانویه 25, 2008 at 6:57 ب.ظ.

نوشته شده در فیلم

Tagged with