مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for مارس 2008

نجوایی در گوش باد

with 4 comments

گاهی خسته می شوی از انعکاس صدات تو گوش خودت، وقتی به خودت بشارت بهار و زندگی زیبا می دی.

گاهی خسته می شوی از اینکه هر بار افتادی، با یک دست، دست دیگرت را گرفتی و خودت را بالا کشیدی.

گاهی خسته می شوی از اینکه سایه ای کنارت هست و تو باید به خاطر سایه ای که نمی دانی کسی در پسش هست یا نه، به خودت بقبولانی که تنها نیستی.

خسته می شوی از تظاهر کردن های هر روزه ات و آن لبخندی که باید نشان بدهی که همه چیز سر جایش هست.

می خواهی کسی غیر از صدای شکسته خودت، بیاید، زمزمه کنه در گوش تو:

دخترک، از این دنیای خیالی که واسه خودت ساختی، بزن بیرون.

دخترک، می تونی بدون این مزخرفات هم نفس بکشی.

دخترک، خیلی چیزها اون بیرون هست که باید یاد بگیری.

دخترک، هنوز اون بیرون یه جایی برای ما هست.

دختر جون، من دست تو رو می گیرم و کمکت می کنم رد بشی از این جاده های لعنتی…

به سادگی یک بوسه، همه جوابا رو پیدا می کنیم.

نذار تبدیل به یه شبح بی رنگ بشی

تو زیباترین نقاشی هستی که دنیا ساخته…

برداشت آزاد از ترانه U-Turn (Lili) 

بقیه ترانه های گروه AaRON از بلاگ اتاق من

* یه ماهی دوست بهتریه تا یه آدم

meds.jpg

Written by raoros

مارس 15, 2008 at 10:24 ق.ظ.

نوشته شده در music

Tagged with , , ,

ما و توییتر

with 13 comments

قبل ترها یک دوست صمیمی غیرایرانی داشتم که چون با هم انگلیسی چت می کردیم، یک جهش غیرقابل تصور در زبان انگلیسی من ایجاد کرد. این دوست من خیلی مبادی آداب بود. یک بار که من غیرعمد کلید caps lock ام روشن شده بود، بی توجه شروع کردم به ادامه صحبتهام و یک سری جمله نوشتم که دیدم اعصابش بهم ریخت که چرا با حروف بزرگ تایپ کردی و این نشونه بی ادبی و اهانت تو به منه و انقدر شاکی شد که من جدا ترسیدم و عذرخواهی کردم!

حالا این شده آویزه گوش من، هیچوقت از حروف بزرگ در چت استفاده نمی کنم و اگر کسی اینکارو بکنه، باور کنید حس می کنم داره سرم فریاد می کشه! این حس خیلی عجیبه ولی به شدت ناراحت می شم از اینکار!

حالا اگه کسی از دوستان چتی من خواست سرم داد بزنه یا خورده حسابی با من داره می تونه از طریق داد زدن با حروف بزرگ جبران کنه، چون من خیلی حالم گرفته می شه!

 

کلاً این قضیه یک بهانه ای بود برای توییتر. از زمان ورود من به توییتر، با گذشت زمان میزان چت کردنم به طرز قابل ملاحظه ای کم شده، و این یعنی استفاده بهتر از زمان نت گردی!

توییتر رو خیلی قبل، از وبلاگ دکتر مزیدی پیدا کردم، مال اون دوران که دکتر از قالب کوبریک استفاده می کرد (عهد تیرکمون). و جالبه اگه بگم، تنها سرویس اجتماعی وب 2 بود که باهاش کنار اومدم. و بر خلاف خیلی ها که عقیده دارن توییتر «خاله زنک بازی» است، به نظر من خیلی هم سرویس دوست داشتنی و خوبیه.

یکسری فواید شخصی که به نظر من اومده:

1- برای آدمهایی مثه من که دچار مشکل تغییر آب و هوای دایمی هستن و تا یه چیزی می شه تندی میان تو بلاگشون می نویسن و خودشونو رسوای عالم می کنن، خوبه و جلوی اینکارو می گیره به شدت!

2ایده اصلی اش جالبه: در حال حاضر چکار می کنین؟ خیلی جالبه که می شه آدم این چیزا رو ثبت کنه و از اون جالبتر ببینید بقیه چه کارهایی رو دوست دارن و انجام می دن!

3دوستای خوب و یک محیط سالم برای گفتگو: گرچه اخیراً خیلی ها از ما شاکین که توییتر رو چت روم کردیم، ولی به نظر من مشکلی نداره، جلوی حرفهای اضافی و نا لازمی (!!!) که تو چت گفته می شه رو می گیره! تازه ما کلی به حل مشکلات هم کمک می کنیم و از اخبار جدید هم خبردار می شیم. (جدی می گم)

4- یک امکان دوست داشتنی و اون اینکه به چه آهنگی گوش می کنیم؟ بر خلاف دوستای عزیز لینکین پارکی، من دایره موسیقی ام بسیار گسترده است و خیلی از اینکه اعلام می کنم چی گوش می دم لذت می برم! (شوخی کردم، افراد مذکور عصبانی نشن)

5به اشتراک گذاشتن سایتهای خوب و به درد بخوری که به این راحتی ممکنه در دسترس نباشن.

6– خوب، این پست تقدیم می شود به دوست داشتنی ترین های توییتر: خانمها : مریم (1)،باران مریم (2)، زهرا آقایان: پیمان، پدرام، امین، افشین، مازوکس، فواد، روزبه،، محمد، نیما ، مهران، حضرت میخ.……. دکتر مزیدی. اینها فعال ترین های توییتر در لیست من بودن و البته بقیه دوستان که اسمشون نیومده هم گاهی توییت می کنن!

نکته: اینکه من نمی دونم چرا تعداد خانمها کم هست، بانوانی که در لیست من موجودند بسیار کم فعالیتند به غیر از دو مریم موجود! البته شاید هم ما زیادی بیکاریم هان؟😛

شما هم به جمع دوستانه ما بپیوندید!

7– ما در نوروز 87 هم هستیم و از بهار زیبا می نویسیم. شما هم عضو بشید. (:

 

 

elmorolovestittwe.png

 

 

Written by raoros

مارس 13, 2008 at 9:46 ب.ظ.

نوشته شده در سرگرمی

Tagged with ,

مجلات الکترونیک هنری و رایگان

with 4 comments

یکی از استفاده های خوب من از اینترنت خوندن مجله های الکترونیکی در رابطه با علایقم بوده و هست. عادتهای بیرون از نت معمولاً در نت گردی هم تاثیر می گذاره و برای همین خوندن کتاب و مجله های الکترونیکی (مخصوصاً اونهایی که برای خوشحال کردن شما از امکانات فلش استفاده می کنند و به شما اجازه می دن که مجله رو ورق بزنید :P) یکی از دوست داشتنی ترین بخش های نت گردی است.

خوب از بین اونهایی که می شناسم و در طبقه بندی هنرهای بصری جا می گیرن، دو تا رو معرفی می کنم.

index_r1_c2.jpg

مجله IdeaFixa که استفاده از مجله هاش کاملاً رایگان هست و هر جلد از اون یک موضوع داره و آثار هنری هنرمندان معاصر دنیا رو که اکثرا هم هنرهای دیجیتالی (ایلوستراسیون، گرافیک، عکاسی و…) هست، با کیفیت بسیار عالی جمع آوری کرده. تا بحال 10 جلد از این مجله منتشر شده که جلد آخر با موضوع «ترس و تنفر» و اکثر در قالب Dark Art هست، نترسید! جلدهای قبلی اش بسیار شاد و زیباست، مخصوصاً جلد 7 که با موضوع رنگهاست. البته جلد آخر هم برای کساییکه به این نوع هنر علاقه دارن (مثه داداش من :D) خیلی جذابه! نکته اش هم اینکه مجله قابلیت تورق داره!

یک نکته دیگر جالب این سایت، اینکه با انتشار هر مجله جدید، کل طراحی سایت رو عوض می کنن!

انتخاب جلدهای مختلف مجله

nwplogo.gif

سایت NewWebPick. این هم به جمع آوری آثار هنری دیجیتال روز پرداخته و تعدادی رو بصورت رایگان برای دانلود قرار داده. هر مجله بصورت .exe هست و حتی تماشا کردن و ورق زدن معمولی اش هم لذت بخشه.

صفحه دانلود مجلات رایگان

 

پی نوشت اینکه: من خودم متوجهم که انشای وبلاگ نویسی به طرز شدیدی افت کرده (شما ببخشید!) و این مسئله دقیقاً از زمانی که کارم رو ول کردم رخ داد! یاد اون روزا که همه به طرز نوشتن من حسادت می کردن بخیر!

آپدیت: الان خودم جلد آخر لینک بالایی رو داشتم تماشا می کردم، یعنی اگر به این امور علاقه دارین و دانلود نکنید، از دستتون رفته وحشتناک!

 

Written by raoros

مارس 13, 2008 at 1:16 ب.ظ.

نوشته شده در هنر

Tagged with , , , ,

به بهانه انتخابات و یک سری مسایل دیگه

with 4 comments

عاقبت زنجير ما را چون كلاف‌

 بافت محكم اين عمو زنجيرباف‌

بافت محكم اين عمو زنجيرباف‌

 بعد از آن افكند پشت كوه قاف‌

 

 برّه‌ها! فكري براي خود كنيد  

چون شبان و گرگ كردند ائتلاف‌ 

اينك اين ماييم نعشی نیمه جان 

كركسان گرد سر ما در طواف‌

 

 ما ضعيفان تا چه مُرداري كنيم‌ 

پهلوانان را كه اينجا رفت ناف‌ 

آن يكي صد فخر دارد بر كلاه‌ 

گرچه بي شلوار شد روز مصاف‌

 

 آن يكي ديگر به آواز بلند  

حرف حق را گفت اما در لحاف‌ 

آن يكي ديگر به صد مردانگي‌ 

مي‌كند تا صبح‌ عین و شین و قاف ‌

 

 آن دگر مانده است تا روشن شود  

فرق آب مطلق و آب مضاف‌ 

كارگاه آسمان تعطيل باد  

تا كه برگردد جناب از اعتكاف‌

 

 الغرض مثل برنج تازه‌ دم‌ 

در چلو صاف كسان گشتيم صاف‌ 

جهد مردان عمل كاري نكرد  

مرحبا بر همّت مردان لاف‌

 

 

محمد كاظم كاظمي

 

یادمه اینو پارسال تابستون تو 360 گذاشته بودم، الان خیلی به مناسبت می خوره، مخصوصاً من که ته سواتِ سیاسیم 😀

 

Written by raoros

مارس 12, 2008 at 10:40 ق.ظ.

نوشته شده در ایران

Tagged with

یک پست در راستاهای مختلف

with 4 comments

راستای اول: من که اینجا زندگینامه خودمو منتشر می کنم، از توییتر آقای فواد که اینجاست، این لینک رو که نوار مغزی نوشته محسن مخملباف هست رو دریافت کردم و خوندم و یک تیکه از مخملباف خوندم که:

سال قبل در جشنواره ونيز ژوري فيلم هاي اول بودم. سطح فيلم ها آن قدر پايين بود كه گريه ام گرفت. از كسي كه انتخاب اوليه را كرده بود علت را پرسيدم. گفت من احساسم را نسبت به انتخاب فيلم ها از دست داده ام، چون روزي 10 فيلم مي بينم. آيا اگر با زيباترين هاي دنيا هم روزي 10 بار عشق بازي كنيد، احساستان را نسبت به هر چه عشق بازي است از دست نمي دهيد؟ عشق بازي روزي 10 بار با زشت ترين ها چه؟ من اكنون روزي 10 فيلم بد مي بينم و علاقه ام را نسبت به سينما از دست داده ام.اين را مسوول انتخاب فيلم ونيز گفت.

خوب، در همین راستای اولی من به خودم و سلیقه ی فیلم دیدنم که بر اساس روش خطی چندش آور » هر چی فیلم 2007 – 2008 بود رو ببین» به هیچ وجه پیروی نمی کنه افتخار کردم و مراتب برائت خودم رو از «ادمهای فیلم فله ای ببین» ابراز می کنم. همینها آیا اعصاب دارن که بشینن پلکان ادسا یا M رو از اول تا آخر ببینن آیا؟ علاقمندان به سینما؟

راستای دوم: 48 ساعت از دیدن Memento گذشته و من همچنان در کف صابونی فیلم موندم، تقریباً یکی از عجیب ترین چیزهایی بود که دیدم و بازی فوق العاده گای پیرس و تلاشش برای ادامه زندگی خیلی تکان دهنده بود. خوب این دیالوگ های دوست داشتنی فیلم بود از نظر من:

memento.jpg

 

 

1- You put these together,and you get the feel of a person, Enough to know,how much you miss them. And how much you hate the person ,who took them away.

2- Awake. Where am I? Motel room. Some anonymous motel room.*****اینو خیلی دوست داشتم.

3- My wife used to call me Lenny.

– Yeah?

– Yeah, I hated it.

4- Natalie, She has also lost someone. She will help you out of pity.

 

 * فیلم رو با زیر نویس انگلیسی ببینید و با زبان اصلی، اگر مخ شما هم بعد از یکبار دیدن ریپ زد و داده ها رو نتونست هضم کنه اینجا کمک بسیار خوبی خواهد بود.

 

راستای سوم: از دوستای خوب و مهربونی که در پست قبلی برای یکسالگی بلاگ کامنت گذاشتن تشکر ویژه دارم. بعضی هاشون که بعد نود و بوقی اومده بودن که رسما باعث حمله قلبی من شدن!

Written by raoros

مارس 12, 2008 at 12:06 ق.ظ.

نوشته شده در فیلم

Tagged with , ,

یکسال گذشت!

with 11 comments

hamneshin-copy.jpg

یکسال پیش فکر کردم که شاید حرف جدیدی برای گفتن داشته باشم.

خوب، داشتم. اما نتونستم بگم!

چه اتفاقات جور و ناجوری که نیفتاد بخاطر این نیمچه بلاگ…

گاهی می گم اگه شروع نمی کردم به نوشتن اینهمه مسئله هم پیش نمیومد.

گاهی هم می گم زندگی همینه دیگه!

الآنا دیگه زیاد اینجا رو دوست ندارم، مثه اون روزایی که وبلاگم مثه بچه ام بود و بهش می رسیدم.

حس یکی رو دارم که زده باشن تو دهنش، یا کسی که زیپ دهنش رو کشیده باشن، یا رو لباش یه برچسب قرمز زده باشن.

یادمه یکسال پیش عنوان وبلاگم این بود: » پس من مشتاقم!».

یه روز تو مترو نشسته بودم، سه چهار تا قطار اومد و رد شد و من نای بلند شدن نداشتم که سوار شم. یه جوری بودم که می تونستم تا آخر دنیا رو همون نیمکت بشینم و قطارها رو نگاه کنم…

تا اینکه یه قطار اومد که من می تونستم داخلشو ببینم که روش حدیثی نوشته: به آنچه داری شاکر باش و به آنچه می خواهی داشته باشی مشتاق… » امام علی(ع).

خواستم مشتاق باشم بخاطر خیلی آدما و خیلی چیزها.

خوب نشد.

وبلاگ جان ببخشید که کیکی برای تولدت نیست یا رنگ این دور و برها شاد نیست.

 

مونولوگهای من:

 مونولوگ: نوعی گفتگوی یک طرفه نمایشی است که در آن مخاطب وجود دارد. اما گفتاری رد و بدل نمی شود.

 

تصویر: یکی از احادیث پیامبر (ص) هست. جوابی بود که یک روز به من داده شد، تا سکوت کنم در برابر بعضی چیزها و آروم باشم. برای همیشه. این برداشت تصویری من از این سخن زیبا بود که به این طرح منتج شد.

Written by raoros

مارس 9, 2008 at 9:00 ق.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with

این حال من بی توست،بغض غزلی بی لب…

with 5 comments

 

im_gonna_keep_my_babe_by_raoros.jpg

 

I

I was three feet from the floor,

من سه فوت بالاتر از زمین بودم

gasping for air,

نفس نفس می زدم

trying to release my father’s hands from my throat.

سعی می کردم دستهای پدرم را از گلویم باز کنم

I looked into his eyes and wondered

در چشمهای او نگاه کردم و شگفت زده شدم

if my feet would ever touch the floor again.

آیا باز هم پاهای من زمین را لمس خواهد کرد؟

Have you ever been hit so hard that it sends your body flying across the room?

آیا تا بحال ضربه ای خورده اید که بدن شما را در اطراف اتاق به پرواز دربیاورد؟

We all fall to the floor at some point.

ما همگی بالاخره در نقطه ای به زمین خواهیم خورد.

It’s how you pick yourself up, that’s the real challenge. Isn’t it?

این به خودتان بستگی دارد که چطور از جا برخیزید، مبارزه واقعی همینست. اینطور نیست؟

I’ve always lived in my own world.

من همیشه در دنیای خودم زندگی کرده ام

And I dance to escape my troubles.

و من برای این می رقصم تا از مشکلاتم فرار کنم.

I’ve learned that there’s light even in the darkest places.

من آموخته ام که حتی در تاریک ترین جاها نیز، نوری هست.

I can’t blame my father for anything.

من نمی توانم پدرم را برای چیزی مقصر بدانم.

You can’t rely on other people to make you happy.

شما نمی توانید روی دیگران تکیه کنید تا شما را شاد کنند.

But I know deep down inside, he loved me.

اما من می دانم او جایی در ته قلبش، مرا دوست داشت.

 

II

There was a time I suffered so much I wanted to get it out of me.

زمانی بود که من رنج بسیاری می کشیدم و می خواستم از آن خلاص شوم.

I would cut my arms, not to kill myself.

می خواستم دستهایم را قطع کنم که خودکشی نکنم.

I don’t want to die.

من نمی خواهم بمیرم.

I know I am lucky to be on this earth.

من می دانم که خوش اقبال هستم که در این دنیا زندگی می کنم

I did it so the physical pain could calm the pain that was eating me inside.

من رنج می کشیدم تا مگر درد فیزیکی ام، دردی را که داشت مرا از درون می خورد، تسکین دهد

Nothing was erased.

هیچ چیزی پاک نشد (بهبود پیدا نکرد)

I leave with my past tucked away deep inside of me.

من گذشته ام را چون طنابی که در درون من گره خورده باشد (جمع شده باشد)، رها کرده بودم

It comes out as an explosion and… it invades me.

اما آن مانند انفجاری از من بیرون آمد و به من حمله کرد

I believe we are messengers on Earth.

من اعتقاد دارم که ما پیامبرانی بر روی زمین هستیم.

I believe in angels.

من به فرشته ها اعتقاد دارم

I am blessed by God to tell myself I suffered that much to become who I am today.

من این نعمت را از خدا دارم که به خود بگویم اینهمه رنج بردم تا کسی بشوم که امروز هستم.

 

 

 

* تصویر: مدونا در حال اجرای ترانه ی اروتیکا در تور اعترافات – لندن- اسکرین کپچر از ویدئو- ادیت و طراحی: من

* متن: بخشی از اجراهای بازیگران در تور

* بهانه پست کردن این متن که خیلی وقت قبل ترجمه کردم، ترانه زخم زبون محسن چاووشی بود که یک بنده خدایی 😛 داد. من هم گوش کنم، ما که حالمون خراب بود، خرابتر شد!

Written by raoros

مارس 6, 2008 at 9:59 ب.ظ.

نوشته شده در music

Tagged with , , , ,