مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for آوریل 2008

وقتی وبلاگ موجب اختلاف خانوادگی می شود

with 15 comments

خانم X: من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود؟ سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست.

آقای Y: اینا به درد من نمی خوره، پسورد ادمین بلاگت رو بده!

خانم X: 😐

Written by raoros

آوریل 30, 2008 at 7:30 ق.ظ.

نوشته شده در عجیب اما واقعی

Tagged with

مونولوگ II

with 17 comments

آپدیت : واقعاً انقدر باهوشین که فکر کردید این عکس منه؟؟؟؟؟؟ =))

I haven’t got the will to try and FIGHT

Written by raoros

آوریل 28, 2008 at 9:18 ب.ظ.

نوشته شده در طراحی

Tagged with ,

اجرای تکنیک Cross Processing در فتوشاپ

Cross processing نوعی عملیات چاپ و ظهور بر روی فیلم عکاسی بوسیله استفاده از محلولهای شیمیایی غلط است که به عمد نوعی سایه روشن و تضاد متفاوت و دور از واقعیت به تصویر یا نگاتیو نهایی می دهد. این روش که با آزمون و خطا نتیجه می دهد، با وجود اینکه راهی غلط و نامعمول بود، در دهه 80 و 90 در چاپ عکسها بسیار معمول و مد شد.

در این روش تصویر کنتراست بالا و سایه روشن ها بسیار تفکیک شده، با سایه هایی از رنگ آبی، قرمز مایل به magenta، لبها به رنگ ارغوانی، و سایه روشن ها مایه از زرد مایل به سبز خواهد داشت.

یادداشت: من نتیجه چنین روشی رو در عکاسی دیجیتال که با فتوشاپ میسر خواهد بود، در کار بسیاری از عکاسان دیده بودم ولی هیچ نوع اطلاعاتی ازش نداشتم. تا اینکه با این سایت آشنا شدم و حالا ترجمه فارسی مقاله رو در اختیارتون می ذارم. پیشنهاد میکنم حتماً امتحان کنید چون تکنیک بسیار زیبایی هست و البته شما قبل از شروع، باید یک اشنایی نسبی با فتوشاپ داشته باشید.

شروع:

ادامهٔ مطلب »

Written by raoros

آوریل 17, 2008 at 5:22 ب.ظ.

نوشته شده در فتوشاپ

Tagged with , , ,

Remember me

with 16 comments

گرَم یادآوری یا نه

من از یادت نمی کاهم،

.

.

تو را من چشم در راهم…

Remember, I’ll never leave you
If you will only
Remember me (+) (+)

Written by raoros

آوریل 12, 2008 at 5:52 ب.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with ,

روزها

with 9 comments

گاهی که فکرم رو آزاد می ذارم تا به بهترین ساعتها و روزهای گذشته سفر کنه، ناخود آگاه و بی اینکه من بهش جهت بدم، فقط یک تصویر ثابت میاره جلوی چشمهام:

خودم رو توی اتوبوسهای خط آزادی – فیاض بخش نشونم می ده، وقتی دارم از کنار دیوارهای خلوت و ساکت سفارت انگلیس تو خیابون فردوسی رد می شم، ساعت هفت و ده دقیقه صبح هست و من منتظرم که از اون چند تا پله بپرم و می ترسم که کسی بهم سلام کنه و من نشنوم بخاطر هدفونی که توی گوشمه و بعد یه دیوار شیشه ای هست و یه جفت چشم…

و به قولی : و دیگر هیچ …

گاهی انتخابهای ذهن ناخودآگاه، با انتخابهای خودآگاه اما فاقد شعور و احمق، فرق میکنه. : )

Written by raoros

آوریل 9, 2008 at 8:17 ب.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with

یادواره

with 11 comments

تمام نوشته‌های خویش را –  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و… –  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از «خودم» سخنی به میان نیاورم… سعی کردم که «خودم» را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود.

جا ماندیم از قافله

Written by raoros

آوریل 8, 2008 at 9:23 ب.ظ.

نوشته شده در نقل قول

Tagged with

LePetitPrince

with one comment

«Where are the men?» the little prince at last took up the conversation again. «It is a little lonely in the desert…»

شهریار کوچولو پرسید: آدم ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خرده احساس تنهایی می کند.

«It is also lonely among men,» the snake said.

مار گفت: پیش آدم ها هم احساس تنهایی میکنی…

Written by raoros

آوریل 6, 2008 at 3:23 ب.ظ.

نوشته شده در ادبیات

Tagged with ,