مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

این روزها

with 9 comments

گاهی فکر میکنم کاش بلد بودم مثل خیلیها بزنم به سیم آخر و میون غصه ها، با این و اون جک و چرت و پرت بگم و خوش باشم. اما اولاً این و اونی وجود نداره، ثانیاً هیچوقت نتونستم ناراحتی هامو پنهان کنم. همیشه قدرت غصه ها از من بیشتره، اکثراً هم نمیدونم چه مرگم هست؟ انگار همیشه در یک چرخه ام که یک حلقه اش مفقود شده. بارها چرخه ها رو عوض کردم، اما چرخه های جدید هم یک حلقه کم دارند. دیگران از تو می پرسند چته؟ و تو نمی تونی جوابشون رو بدی. شاید چون منبع دردها ناپیدان.

بچه تر که بودم فکر می کردم اگر بزرگ بشم به کوهی دره ای غاری چیزی پناه ببرم و اونجا بقیه عمرم رو سر کنم. کاش واقعاً به همین سادگی بود. اما الان که نگاه می کنم، این پریشانی ها و دغدغه ها از کودکی شروع شد و هنوز که هنوزه سر جاش مونده.

دیگران میان سراغت، بهت می گن ناشکری، بهت می گن چی کم داری؟ چرا الکی خودتو ناراحت می کنی؟ در جواب من فقط می تونم توی چشمهاشون زل بزنم. آخه چی می شه به کسی گفت که از آشوب درون تو خبر نداره؟ هر کسی با درون خودش تنهاست. درون بعضیا مثه نشستن روی نیمکت کنار باغ، آرومه. درون بعضیا مثه دریای طوفانی موج می زنه و درون بعضیا انقدر زخمیه که میتونه حس کنه داره ازش خون می چکه.

– آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون ….. من چه کنم که از درون، دست تو می کشد کمان

این مدل آدمها به هر چیزی دست می آویزند که آروم بشن اما فایده ای نداره. به عشق، به کار، به موسیقی، به کتاب، به دوست و …

اما چون دوای درد اینها نیست، هیچ کدوم نمیتونه ماندگار باشه.

خوب دیگه بسه. این حرفا رو میون تب و بیماری می نویسم. البته همش هم هزیون نیست! 99 درصدش واقعیتیه که به دوش می کشم. می شه گذاشت به این حساب که دلم میخواد با آدما حرف بزنم. دلم می خواد شنیده و خونده بشم….. همین.

– هیچ کسی اشکی برای ما نریخت. هر که با ما بود از ما می گریخت. چند روزی هست حالم دیدنیست. حال من از این و آن پرسیدنیست. گاه بر روی زمین زل می زنم. گاه بر حافظ تفال می زنم. حافظ دیوانه فالم را گرفت. یک غزل آمد که حالم را گرفت. ما ز یاران چشم یاری داشتیم. خود غلط بود آنچه می پنداشتیم…

Written by raoros

ژوئیه 23, 2008 در 8:05 ق.ظ.

نوشته شده در من

Tagged with

9 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. انسان به سکوت نیازمند است . در تنهایی یا در جمع ، در سکوت و در جست و جوی خویش .
    سکوت پیش از آغاز خلقت بوجود آمده است و آسمانها در فضا پراکنده شدند بی هیچ حرفی و سخنی . گاهی هم نیاز هست به سکوت رو بیاریم . سکوت مطلق .
    در جست و جوی خویش . . .

    Amir

    ژوئیه 23, 2008 at 2:58 ب.ظ.

  2. There is no innocent … only degrees of guilt

    عمو هوشنگ

    ژوئیه 23, 2008 at 3:27 ب.ظ.

  3. انگار که این پست رو خودم نوشته باشم:(

    —-
    raoros :دو تا زهرا با احساسات مشابه😦

    زهرا

    ژوئیه 23, 2008 at 4:37 ب.ظ.

  4. اون یه درصدی که هذیون بود کدوم خط بود؟

    ناآرام

    ژوئیه 23, 2008 at 6:28 ب.ظ.

  5. هـــی روزگااااااااار…

    TauRus

    ژوئیه 24, 2008 at 7:35 ق.ظ.

  6. هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم

    کوچه‌ها را بلد شدم
    خیابان‌ها را بلد شدم
    ماشین‌ها را
    مغاز‌ه‌ها را
    رنگ‌های چراغ قرمز را
    جدول ضرب را حتی
    دیگر در راه هیچ مدرسه‌ای گم نمی‌شوم

    ولی هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم
    آدمها را بلد نیستم!
    .
    .
    .

    زهرا

    ژوئیه 24, 2008 at 2:37 ب.ظ.

  7. شما خوانده شدید …

    مصطفی

    ژوئیه 24, 2008 at 3:11 ب.ظ.

  8. متن جالبی بود. حرفها اونقدرا هم خوندنی نبود ولی حس همزادپنداری من رو زنده کرد.
    این الخط الممتد سیاه رنگ که از اول حافظه انسان تا همین چند ثانیه پیش کشیده شده بعضی وقتها انقدر شورش رو در میاره و ضخیم میشه که انسان نمیتونه صداش در نیاد و باعث میشه حرف های انسان کپک بزنه و همش به نا امیدی ها و سیاهی ها فکر کنه و دچار توهم سیاه بشه و تا موقعی که یک سیلی امیدوار کننده تو گوشش نخورده از خواب بیدار نشه.
    واقعیت اینه که ما >>>جونمون<<< رو بیشتر از همه چیز دوست داریم… تا این حس هست نا امیدی بی معنیه… برای من که همیشه اینطوری بوده!
    راستی این شعر آخری خیلی خیلی جالب بود. کار خودتونه؟

    M.H

    ژوئیه 24, 2008 at 3:24 ب.ظ.

  9. غلط بود آنچه را میپنداشتی
    شاید هیچ یاری رو نمیخوای

    هر کی

    ژوئیه 29, 2008 at 7:06 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: