مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for اوت 2008

شیراز

with 4 comments

از شیراز برگشتم، با کلی عکس و کلی حرف، اما …!

فعلاً این یک عکس برای خوانندگان بلاگ که حداقل گاهی یاد من می کنند.   : -)

Written by raoros

اوت 30, 2008 at 11:46 ق.ظ.

نوشته شده در عکس

Tagged with ,

COLOURlovers راهنمایی برای یافتن رنگ مناسب در طراحی

with 7 comments

اگر جزو کسانی هستید که دستی در طراحی دارند، شاید برایتان پیش آمده که در انتخاب رنگها دچار مشکل شوید و واقعاً ندانید از کجا و چطور رنگ مناسب را انتخاب کنید. تا جایی که من دیدم خیلی ها در تهیه اسکلت طراحی تبحر زیادی دارند ولی زمانی که نوبت به رنگ آمیزی می رسد حقیقتاً دچار مشکل می شوند و انتخاب رنگ اشتباه، زیبایی طراحی شما را تا حد قابل ملاحظه ای از بین خواهد برد.

سایت ColorLovers راهنمای بسیار خوبی برای شماست. این سایت نوعی شبکه اجتماعی از نوع رنگارنگ است که شامل پالت های زیادی برای انتخاب رنگ و پترن های بسیاری برای استفاده در اجزای طراحی، بخصوص طراحی وب سایت هست. شما می توانید خودتان رنگ، پالت یا پترن مورد علاقه تان را با استفاده از نمونه های موجود در این سایت طراحی کنید و برای استفاده بقیه بگذارید، به آن تگ بدهید و غیره. در مقابل هزاران هزار پالت توسط کاربران ساخته شده که شما می توانید از آنها استفاده کنید.

نکته دیگر اینکه، یک پالت یا پترن که بصورت پکیج از این سایت دانلود شده باشد، شامل تمام فورمت های مورد نیاز برای یک طراح است که مزیت بسیار مهمی خواهد بود: Ps برای فتوشاپ، Ai برای ایلوستریتور، GIMP، HTML …

پالت رنگی برای فرندفید

برای مثال من با استفاده از نرم افزار آی دراپر که برای انتخاب رنگ در تمام محیط های کامپیوتری مناسب است (لینک از وبلاگ یک ایرانی)، و همچنین با استفاده از لوگوی فرندفید، یک پالت برای این سایت ساختم (چون این پالت تاکنون تشکیل نشده بود)، و تگ های زیر را برایش انتخاب کردم:

———

اگه گفتین دو پالت بالا مربوط به کدوم دو تا سایت محبوب این روزها می شه؟

Written by raoros

اوت 18, 2008 at 2:08 ب.ظ.

نوشته شده در Uncategorized, طراحی

Tagged with , ,

اولین عریضه ای که نوشتم!

with 6 comments

من دعا میکنم این یکی از آخرین پستهای من در این وبلاگ باشد و در روزهای آتی به مکان جدیدم نقل مکان کنم، شما هم دعا کنید.

نیمه شعبان که گذشت، برای آنهایی که دلی با دلبرشان، مهدی موعود (عج) دارند، این عید مبارک و آنهایی که ندارند هم به ما چه؟

قرار نبود چیزی بنویسم، منتها با دیدن این پست از سایت زمین آن لاین، با عنوان» نیمه شعبان، آقای زمان، چاه جمکران» به یاد یکی از شبهای زیبایی که در مسجد جمکران گذراندم افتادم.

سالنامه هه

پارسال که من مقادیری آدم حسابی تر بودم، جور شد و با یک جمع دخترانه 4 نفری به مسجد جمکران رفتیم و من به دلایلی که برایم روشن نشد، در طول زیارت ترجیح دادم تنها باشم و البته یادم هست که اوضاع روحی خوبی نداشتم، نیمه شب گوشه ای از مسجد نزدیک به محراب نشسته بودم و در سالنامه ای که همراهم بود می نوشتم، بعد دو خانم سیه چرده با زبان عجیب که نمیدانم اهل کجای ایران بودند، آمدند کنارم و چون دیدند دارم می نویسم با التماس از من خواستند که برایشان عریضه ای برای انداختن به چاه عریضه بنویسم. من که تابحال عریضه ننوشته بود، یک برگ از سالنامه را کندم و در حالتی دست و پا گم کرده، شروع کردم به نوشتن چیزهایی که یکی از زنها می گفت. لهجه شان به سختی قابل فهم بود.

وقتی بعد دیدن آن دو زن، اسپیچ لس شدم!

وقتی داشت از مشکلات و بیماری فرزندانش برای من میگفت، انگار دقیقاً گیرنده نامه را می شناخت و به وجودش و کارساز بودنش ایمان داشت. وقتی اسم یکی از بچه ها را جا می انداخت، آن یکی زن با جدیت به یادش می آورد که فلانی را یادت رفته، از بیماری و باز شدن بخت و پیدا کردن کار و خیلی چیزهای دیگر گفت و من نوشتم. زن دیگر که نمیدانم خواهرش بود یا چه، خواست برای او در کاغذ جداگانه ای بنویسم و نوشتم.بعد هم برای من کلی دعا کردند و رفتند.

این شاید یکی از عجیب ترین چیزهایی بود که در زندگی ام دیدم، برای من که با اقوام ایرانی آشنایی زیادی ندارم، دیدن این صحنه با اینهمه استحکام در عقیده جذابیت زیادی داشت!

یک عکس نمی دونم چند درجه محصول خودم

می خواهم بگویم چیزه ! نمی دونم!

پ.ن: اصولاً من مدتهاست اهمیتی نمیدم به توهین بلاگرها به خدا و پیامبران و اینا، به نظرم اونا نظرات خودشونو دارن و کاریش هم نمی شه کرد و تا زمانی که نظر کسی مستقیم با من و زندگیم درگیر نشده باشه کاری به کارشون ندارم، ولی دیشب همینطور خیلی ساده بدون هیچ تئوری فکر کردم که چطور کسی میتونه فکر کنه دین، یک مقوله آسمانی نیست، چه ایدئولوژی دیگری در تاریخ یافت می شه که انقدر ظریف به جزییات زندگی انسان پرداخته باشه؟ چه موجودی در دنیا یافت می شه که اینهمه به زوایای زندگی انسان آشنا باشه؟ چطور می شه وجود لایزال خدا رو انکار کرد و اصولاً چطور بعضی مغزها قادر به تشخیص تفاوت دین اسلام و فاصله بسیار بسیار زیادش با حکومت فعلی ایران نیستند و مدادم این دو تا رو با هم قاطی می کنند و چوب دولت رو بر سر اسلام می کوبن؟

هان؟!؟!؟

Written by raoros

اوت 17, 2008 at 10:03 ب.ظ.

نوشته شده در اسلام

Tagged with , , ,

عشق حقیقی :P

with 5 comments

الهام دوست داشتنی می نویسد:

آن روزهايی هم که عاشق قهرمان‌ها و مردهای جاده‌ای می‌شدم گذشت. حالا من به سادگی عاشق مردهايی می‌شوم که موقع تماشای فوتبال فحش می‌دهند و وقتی سرما می‌خورند جوری ناله می‌کنند که انگار هفت‌قلو زاييده‌اند و تحمل بوی پیاز داغ برای‌شان سخت‌ترین کار دنيا است، اما واقعی هستند، بدجوری واقعی هستند…

پ.ن: ای بابا ! نمردیم و فهمیدیم درست حسابی عاشق شدیم! (اسمایلی امیدواری به خودم!) =))

پ.ن بعدی: بارها خواسته ام از وبلاگ الهام یعنی (اسنپ شات) بنویسم، الان بهترین فرصت است! من وبلاگ خوانی جدی را چند سال قبل با وبلاگ الهام در پرشین بلاگ شروع کردم و از آنجا دریچه ای به روی تمام نوشته های دوست داشتنی دنیا به روی من باز شد، بهترین لینک ها از وبلاگهای هنری، ادبیاتی، عشقی، اجتماعی و غیره در وبلاگ الهام هست. اینها به کنار، بارها شد که پای هر پست وبلاگ الهام نشسته ام و گریسته ام، انقدر که همذات پنداری می کردم با احساس زیبای عاشقانه او، با غمهایش، شادی های کوچک زندگیش و … الهام زیبا می نویسد، انقدر دقیق و زیبا وقایع کوچک زندگی را برایت شرح میدهد که باورت نمیشود این لحظه ها در زندگی خودت هم هست!

دوست نادیده من، اگر میدانستی چقدر دوستت دارم!

—–

I can never sleep alone

عکاس ناشناس؟!

Written by raoros

اوت 16, 2008 at 8:11 ب.ظ.

کمبود ایده

with 14 comments

هر گونه ایده وبلاگ نویسی پذیرفته می شود!

یادش بخیر یه زمانی هی تند تند اینجا رو آپ می کردم، حالا مثلا رفتم برای خودم دامین هم خریدم و همچنان در انتظار افتادن یکعدد هاست از آسمون هستم و منتظر شخص مورد نظر که اون قالب هه رو که قول داده برام فارسی کنه.

البته شاید دلیلش گذاشتن هم و غم و وقتم برای اونجا باشه که دیگه نمی رسم چیزی اینجا بنویسم. اما به «مونولوگهای من» قول شرف میدم که با چیزهای بدرد بخور برگردم.

پ.ن: دقت کردین مرداد هم تموم شد و بعد هم شهریور و … زیادی داره زود می گذره یا چی؟

Written by raoros

اوت 12, 2008 at 9:16 ب.ظ.

نوشته شده در من

Tagged with