مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for the ‘بامزه’ Category

چطور از رییس مون درخواست افزایش حقوق کنیم؟

with 5 comments

One day an employee sends a letter to his boss asking for an increase in his salary !!!

Dear Bo $$, In thi $ life, we all need $ ome thing mo $ t de $ perately. I think you $ hould be under $ tanding of the need $ of u $ worker $ who have given $ o much $ upport including $ weat and $ ervice to your company . I am $ure you will gue $$ what I mean and re $ pond $ oon . Your $ $ incerely, Norman $ oh

The next day, the employee received this letter of reply:

Dear NO rman, I k NO w you have been working very hard. NO wadays, NO thing much has changed. You must have NO ticed that our company is NO t doing NO ticeably well as yet . NO w

فهمیدید یا بعضی ها هنوز نگرفتن؟

چقدر من بلاگ آپدیت میکنم، اه اه، حالم بد شد. چقدم مطالبم مفیده! تازه می خواستم یه اس ام اس هم بنویسم. خز شدم؟؟؟؟!!؟؟

یه نکته اینکه احساس میکنم نوع ردیف شدن لغتها و کلمات و شکل دکمه های ادیتور و داشبورد جدید وردپرس خیلی به کی برد لپ تاپم میاد، اصلاً یه همخوانی عجیبی دارن.

منبع: داداشم

Written by raoros

آوریل 5, 2008 at 5:34 ب.ظ.

نوشته شده در بامزه

Tagged with

Untitled

leave a comment »

عید کساییکه امروز رو عید می گیرن مبارک، ما که خیلی خوشحال می باشیم، شما رو نمی دونم.

xsgs_7040.gifCheersxsgs_8031.gif

Written by raoros

دسامبر 29, 2007 at 10:30 ق.ظ.

نوشته شده در بامزه

Tagged with

فَست اِسکِچ یا چطور با هیچی فایلهایمان را اینور آنور کنیم!

with 7 comments

خوب، خودم می دونم که با این پست خیلی ضایع می شم (از نظر مقدار IQ) ولی چون خودم کلی به خودم خندیدم، شما هم می تونید بهم بخندید!

روی عکس کلیک بنمایید تا ماجرا رو بفهمید!

simcard-004.jpg

وقتی از مقدار ضریب هوشی خودم به تعجب دراومدم این طرح رو در عرض چند دقیقه زدم تا در تاریخ ثبت بشه، ماجرا اینجاست که نمی تونم لپ تاپم رو به دلایل امنیتی (!!!) به نت وصل کنم، و چون امروز با یک تلاش بسیار سخت و طاقت فرسا در جهت پیدا کردن یک فونت کمیاب، 10 صفحه گوگل رو زیر و رو کرده بودم ، در آخر مجبور شدم برای انتقالش به لپ تاپم، (چون هیچ مموری دیگه ای در زندگی ندارم! و کسی هم انتظار نداره که بخاطرش یه سی دی رایت کنم؟؟) از تجهیزات پیچیده ای به طرزی که در شکل نمایش داده شده استفاده نمودم و خوب مقداری هم به خودم خندیدم!
—————-
Now playing: Amr Diab (www.TopMusic.ir) – Enta El Ghaly(www.TopMusic.ir)
via FoxyTunes

Written by raoros

دسامبر 15, 2007 at 12:39 ب.ظ.

نوشته شده در من, بامزه, طراحی

Tagged with , , ,

فتوبلاگ n ام

with 5 comments

تمامی عکسها رو با کانال انتخابی فلیکر از استامبل آپون پیدا کردم و چون فیل-ترمی شد، دوباره آپلود کردم، در نتیجه منبع لینکها رو می تونید در پروفایل سرکارخانم raoros در استامبل آپون پیدا کنید.

یه مقدار بخندید 😀  ( در ضمن انگاری تمامی عکسا واقعیه و صحنه سازی نیست، حتی این مارمولکه هم سه ماه آموزش دیده تا اینجوری بلمه!)

آخوندکی (یا به قولی راهبک!) درحال اجرای هاله لویا!

Written by raoros

دسامبر 8, 2007 at 10:00 ب.ظ.

یادواره ای جهت سیم کارت

with 6 comments

simcard-005.jpg

نام اثر : Buried With Love (دفن شده با عشق)

 

چه زود عمرت به پایان رسید، دو سال کنار من ماندی و پابه پای من همه جا آمدی، چه پیامک ها که با تو به دستم نرسید و چه پیامک ها که با تو نفرستادم، چه قهر و آشتی ها که تو شاهد پیامک هایش بودی، چه داد و دعواها، چه چاخان ها که نکردیم، چه اشکها که در کنار تو ریختم و چه قهقهه ها که نزدم، چه حرفا که نزدیم (استغفرالله)، و چه روزها که تو را از جایت با خشم بیرون می کشیدم و به گوشه ای پرت می کردم که هیچ پیغامی با تو به من نرسد (و فکر کنم که همین پرتاب ها بود که باعث شد آخرش بسوزی)، خلاصه اینکه یار با وفایی بودی و خیلی وقتها که تک مانده بودم، کنار من ماندی و من چقدر قدرنشناس بودم که بعد از مرگت هم رحم نکردم و از روی کنجکاوی نبش قبرت کردم و تو ناگهان بشکستی!

حالا می توانی در این آرامگاه زیبا بیارامی و خوابهای رنگی ببینی !

Written by raoros

نوامبر 30, 2007 at 8:35 ب.ظ.

نوشته شده در بامزه, عکاسی

Tagged with , ,

چطور یک فرشته توانست قلبم را بشکند؟

img_0449-copxy.jpg

 

داخلی – اتاق جلویی – دم غروب

 

صحنه ضرب و شتم شدید، در حالیکه زهرا کوچولو خاله اش (raoros) را به شدت کتک می زند، خاله بیچاره نقش زمین شده و سرش را بین دستهایش می گیرد که بیشتر کتک نخورد.

 

داخلی – همان

 

خاله جهت جلب ترحم زهرا کوچولو، مظلوم نمایی می کند و با گریه تصنعی می گوید: دیگه خاله ات نیستم (از جایش برخاسته و به دم در اتاق می رود و ادامه می دهد) برو یه خاله دیگه پیدا کن.

در این لحظه خاله بعد از این جملات، امیدوارانه به زهرا کوچولو نگاه می کند.

زهرا کوچولو (در کمال اعتماد به نفس) رو به پدربزرگ اش(با لهجه یه بچه دو ساله): بابا جونی، می خوام یه خاله پیدا کنم خودم!!

 

در این لحظه قلب خاله (raoros) از تپش ایستاده و این سکانس تمام می شود!

 

—————-
Now playing: How Could An Angel Break My Heart – TONI BRAXTON
via FoxyTunes

عکس زهرا کوچولو رو در حالتی نشون می ده که سعی کردم بدجنسی اش رو با کمی دستکاری بیشتر جلوه بدم!

Written by raoros

نوامبر 27, 2007 at 6:51 ب.ظ.

نوشته شده در من, بامزه, روزانه, عکاسی, عکس

Tagged with , , ,

نکات کنکوری

نکات مهم:

1. امروز یک جایی یک نفر نوشته بود اگر کسی از ترس تابلو شدن نخواد از لغت boy friend استفاده کنه، می تونه بجاش بگه beloved fellow ، بعد من فکر کردم اگر نخواد بگه girl friend باید چی بگه؟ باید بگه geloved fellow ؟ =))

2. می دونستید یک نوع ملات (آهک+سیمان+ماسه+آب) داریم که بهش می گن ملات حرامزاده یا خرملات؟ به قول استادم، نمی دونم چرا هر چی فحشه واسه این بدبخت ردیف کردن!!

3. می دونید سبک » امپرسیونیسم» چطور بوجود اومده؟ کلود مونه، یکی از نقاشان بزرگ فرانسوی (قرن 19و 20)، عادت داشته در ساعتهای مختلف روز می نشسته و از یک منظره با نورهای متفاوت محیط در ساعتهای محتلف روز نقاشی می کرده، تعداد زیادی مجموعه کار به این صورت از مناظر مختلف خلق می کنه و یکی از اولینها که باعث شد سبک امپرسیونیسم بوجودبیاد Impression, Sunrise یا دریافتی از طلوع آفتاب نام داره که استفاده از همین کلمه برای عنوان اثر شروعی بر مکتب امپرسیونیسم یا به ترجمه ی عجیب غریب فارسی: دریافتگری، بود. ها ها ها !

4. این تیکه رو به خاطر ارادتم به ادوارد مونک و اثر زیبای » فریاد» یا » scream» که تابلوی مورد علاقه ی منه می نویسم، در واقع این شرح چگونگی بوجود اومدن تابلو از ترس آغاز جنگ ، از زبان خود هنرمند هست:

» با دو تن از دوستانم، قدم زنان در راهی پیش می رفتم، آفتاب غروب کرد، اندوهی خفیف بر من چیره شد و به ناگاه آسمان رنگ سرخ خونین به خود گرفت. من خسته و کوفته ایستادم و به نرده ها تکیه دادم و به ابرهای شعله ور که بر فراز آبدره نیلگون شهر همچون خون و شمشیر آمیخته بودند، می نگریستم. دوستانم به راه خود ادامه دادند. من که از ترس لرزه بر جانم افتاده بود، همانجا ایستادم، و صدای جیغی بلند و پایان نایافتنی، جیغی که طبیعت را سوراخ می کرد، شنیدم…»

– تا بحال یه همچین توصیف بی نظیری خونده بودید؟

تا بعد …

Written by raoros

نوامبر 21, 2007 at 4:59 ب.ظ.