مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for the ‘شعر’ Category

سرنوشت

leave a comment »

باز یکی بود، یکی نبود

می گذره دنیا مثل رود

همراه رود، یا دیر یا زود

باید بریم، همه مون مسافریم

آدمای سرنوشت، همه رونده از بهشت

نمی دونند روزگار، چی تو فرداشون نوشت؟

یکی ایستاده رو اوج، یکی افتاده تو موج

یکی تو گل تا گلو، یکی خواب تو پر قو

یکی آزاد و رها، یکی میون بنده

یکی گریه می کنه، یکی بهش می خنده

توی این روزهای سخت، توی این قحطی بخت

سایه نفروشیم به خاک، مرد باشیم مثل درخت ….

 

—————-
Now playing: Yanni – Never Too Late
via FoxyTunes

Written by raoros

نوامبر 29, 2007 at 11:14 ق.ظ.

نوشته شده در شعر

Tagged with

دچار یعنی ….

with 2 comments

یک فنجان شعر … 

قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد…

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
چه قدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
……….عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

و چه فکر نازک غمنکی

نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

دچار باید بود…

سهراب سپهری – مسافر 

گالری نقاشی های سهراب

img_0642.jpg

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی/چه قدر هم تنها  … نمایشگاه کتاب تهران/اردیبهشت 84/غرفه انتشارات دارینوش

img_0646.jpg

Written by raoros

نوامبر 1, 2007 at 3:12 ب.ظ.

نوشته شده در من, هنر, شعر, عکاسی, عکس

Tagged with , , , , , ,

ناگهان!

with one comment

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی…
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود…

– دکتر قیصر امین پور

این رو نذارید به حساب این مد همیشگی که تا یکی به رحمت خدا می ره، براش قلم ها می رانندو از آثارش می نویسن (که البته این هم چیز بدی نیست)، این برای من یه فرصت به انتها رسیده است، برای یاد کردن از کسی که همیشه، واقعاً همیشه، گوشه ذهنم بوده، با کلماتش و شعرهایی که از کودکی شنیده بودم … همین. یادش گرامی………

Written by raoros

اکتبر 30, 2007 at 8:35 ب.ظ.

نوشته شده در هنر, شعر

Tagged with

زری شکلاتی

with 9 comments

 zari-chocolatxi.jpg

عکاس: سینا در یک بعدازظهر آفتابی (تابستانی) در تهران http://sinatheory.deviantart.com

یک شعر به ضمیمه:

یادم باشد که حرفی نزنم که به کسی بربخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بیراه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روزگار خوش است

همه چیز روبه راه و بر وفق مراد است و خوب

و … تنها دل ما، دل نیست

Written by raoros

اکتبر 25, 2007 at 9:05 ب.ظ.

نوشته شده در من, هنر, شعر, عکس

Tagged with , , ,

صدا کن مرا …

with 6 comments

تقدیم به کسی که حدس می زنم … فقط حدس می زنم این نوشته رو می خونه … یعنی یه زمانی که خیلی حواسش به این نوشته ها بود …

صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.

صدای تو سبزينه‌ی آن گياه عجيبی است
که در انتهای صميميت حزن می‌رويد.

در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهاترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است.
و تنهايی من شبيخون حجم ترا پيش‌بينی نمی‌کرد.
و خاصيت عشق اين است.

کسی نيست،
بيا زندگی را بدزديم، آن وقت
ميان دو ديدار قسمت کنيم.
بيا با هم از حالت سنگ چيزی بفهميم.
بيا زودتر چيزها را ببينيم.
ببين، عقربک‌های فواره در صفحه‌ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بيا آب شو مثل يک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بيا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مرا گرم کن
(و يک بار هم در بيابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت يک سنگ،
اجاق شقايق مرا گرم کرد.)

در اين کوچه‌هايی که تاريک هستند
من از حاصل ضرب ترديد و کبريت می‌ترسم.
من از سطح سيمانی قرن می‌ترسم.
بيا تا نترسم من از شهرهايی که خاک سياشان چراگاه چرثقيل است.
مرا باز کن مثل يک در به روی هبوط گلابی در اين عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زير يک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل ياسی از پشت انگشت‌های تو، بيدار خواهم شد.

و آن وقت
حکايت کن از بمب‌هايی که من خواب بودم، و افتاد.
حکايت کن از گونه‌هايی که من خواب بودم،‌ و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دريا پريدند.
در آن گيروداری که چرخ زره‌پوش از روی رويای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسايشی بست.

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسيقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد.

و آن وقت من، مثل ايمانی از تابش استوا گرم،
ترا در سرآغاز يک باغ خواهم نشانيد.

 – سهراب سپهری

پ.ن1: دلم تنگ شده 😦

پ.ن: با وجود اینکه دل خودم کلی داغونه، ولی شنبه عروسی خواهرزاده مه، برای شادی اون، من هم باید شاد باشم 😦 🙂 … جلال جان، احتمالاً اگر اینجا سرک کشیدی، ببین چه خاله ای داری ! به صورت جهانی، پیوندتان مبارک!!! هر چه سریعتر عروسیش رو طی کامنتها تبریک بگید، اگر نگید خیلی بی سلیقه اید!

Written by raoros

اکتبر 25, 2007 at 8:13 ب.ظ.

نوشته شده در من, شعر

Tagged with

شب

with one comment

دلم امشب صاف است

آسمان هم آرام

باد هم می آید

و نسیمی زیرک

قصد دارد که بفهماند شب

مظهر اینهمه تاریکی و دلتنگی نیست …

به گمانم فردا

روز خوبی باشد …

صورت ماه به من می گوید.

The Starry Night- ون گوک 

* شاعر ناشناس

Written by raoros

اکتبر 23, 2007 at 10:17 ب.ظ.

نوشته شده در من, هنر, شعر

Tagged with , ,

نقطه سر خط…

with 2 comments

1- روز آخر بود، فکر می کردم خداحافظی از اینهمه آدم سخت باشه، ولی انگار نه انگار سه سال هر روز چشم تو چشم هم بودیم، یا شاید من سنگ شدم …!

اما انقدر راحت بیرون زدم که خودم هم باورم نمی شه، غیر از یک نفر، دیگه کی بود که براش مهم باشه وقتی من بیرون می زنم، چه بلایی سرم میاد!

2- سر کلاس که بودم، برای من پیغام فرستاده: زهرا تولدت مبارک … خداییش انگار دوباره زاده شدم، انگار گفتم: نقطه سر خط …

انگار دارم می افتم توی مسیر اصلی» هر کسی کو دور ماند از اصل خویش … باز جوید روزگار وصل خویش

3- ساعت دوازده تا دو بیکار بودیم، اکثریت بچه ها زدن بیرون، اما یکی از پسرها که مونده بود، یه فیلم گذاشت ببینیم: هفت سال در تبت … فیلم قشنگی بود، اما دقیقا سر قسمت آخر فیلم، استاد رسید و نفهمیدم آخر چه بلایی سر براد پیت اومد!

4- توی اتوبوس، با نفر 56 ام کنکور انسانی امسال همسفر شدم که حقوق شهید بهشتی قبول شده بود، دخترک انقدر ناامید و بی تفاوت به اطراف بود که من کلی غصه ام گرفت، کلی براش حرف زدم و از مصائب !!! خودم براش گفتم، ولی فکر کنم این یه دوره است که باید حتماً طی بشه تا آدما بفهمن و قدر زندگی رو بدونن !

*** امروز چقدر با آدمای موفق دیدار کردم!!: استاد خواص مواد امروز هم نفر پنجم کنکور هنر امسال بود و خداییش خوب رشته سینما قبول شده بود، خودش یه پا فیلم بود!

 

5. تقدیم به ایمان عزیز :

زندگی زیباست ای زیبا پسند …. زیبه اندیشان به زیبایی رسند

انقدر زیباست این بی بازگشت … کز برایش می توان از جان گذشت

پ.ن1: من جرات این را پیدا کردم که بگویم: نقطه سر خط ….. کاش تو هم یکبار.. 😐
پ.ن2: فردا روز دیگری است … مگر نه؟

—————-
Now playing: {MADONNA} – 10 – THE POWER OF GOOD BYE.mp
via FoxyTunes

Written by raoros

سپتامبر 26, 2007 at 6:07 ب.ظ.