مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Archive for the ‘نقل قول’ Category

یک مشت حرف حساب

with 11 comments

بعد از مدتها سری زدم به 360 قبلیم و دوستایی که داشتم. به یکی از پستهای وبلاگ برخوردم که خیلی دوستش دارم. این جمله ها همیشه با من اند، هر چند گاهی یادم می ره بهشون عمل کنم.

یک: اجازه نده کسی برایت برترین و بالاترین باشد، وقتی تو تنها یک گزینه در زندگی او هستی … رابطه زمانی بهتر کار می کند که هر دو طرف موازنه باشند.

دو: هیچوقت خودت را برای کسی شرح نده، کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار نداردو کسی که تو را دوست ندارد، آن را باور نخواهد کرد.

سه: وقتی مدام می گویی سرم شلوغ است، آنوقت هیچوقت آزاد نمی شوی.
وقتی مدام می گویی وقت ندارم، هیچوقت وقت نخواهی داشت.
وقتی مدام می گویی این را فردا انجام می دهم، آنوقت آن فردا هیچوقت نخواهد رسید.

چهار: وقتی از خواب بیدار می شویم، دو انتخاب ساده داریم. که دوباره برگردیم و بخوابیم و به رویا دیدنمان ادامه بدهیم یا از جا برخیزیم و رویاهایمان را تعقیب کنیم.انتخاب با شماست !

*** پنج: ما کسانی را که به ما توجه دارند ، به گریه می اندازیم و گریه می کنیم برای خاطر کسانیکه که هرگز توجهی به ما ندارند.و به کسانی توجه می کنیم که هرگز برای ما گریه نخواهند کرد.
این حقیقت زندگی است، عجیب است اما حقیقت دارد. به محض اینکه این حقیقت را تشخیص دهید، هرگز برای تغییر دیر نخواهد بود.

شش: وقتی در حال لذت هستی، قول نده.
وقتی غمگین هستی ، پاسخ نده.
وقتی عصبانی هستی، تصمیم نگیر.
دو بار فکر کن و عاقلانه تصمیم بگیر.

هفت: زمان مانند یک رود است.
تو نمی توانی همان بخش از آب را دو با رلمس کنی.
چون آب روان هیچگاه به عقب برنمی گردد.
پس از هر لحظه زندگی لذت ببر.

Don__t_want_to_play_by_Vinc6

عنوان عکس: نمیخواهم بازی کنم. عکاس

Written by raoros

جون 30, 2008 at 6:19 ب.ظ.

نوشته شده در نقل قول

Oasis in a moment

with 8 comments

“I realized that if you really want to change the world, you have to change yourself.”

– So I did.

She | | said it.

Written by raoros

مِی 26, 2008 at 8:32 ب.ظ.

نوشته شده در نقل قول

Tagged with

یادواره

with 11 comments

تمام نوشته‌های خویش را –  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و… –  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از «خودم» سخنی به میان نیاورم… سعی کردم که «خودم» را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود.

جا ماندیم از قافله

Written by raoros

آوریل 8, 2008 at 9:23 ب.ظ.

نوشته شده در نقل قول

Tagged with

تلخ نامه

with 4 comments

این چیزی که من می‌بینم نسلی بدون اعتقاداته. نسلی بدون امید و آینده. نسلی که فقط در لحظه زندگی ‌می‌کنه. خوب ما شاید به چیزی اعتقاد نداشته باشم اما چرا اینطوری شدیم؟ نسل ما مثل انسانی در خلاء هست که داره دور خودش می‌چرخه. دنبال یه جایی برای دست‌آویز شدن هست. اکثر ما‌ها بیدار می‌شیم که روز به شب برسه و دوباره فردا همین‌طور، و فردا همین طور.

نسلی که می‌خواهد غربی باشد اما ته دلش ایرانی است. نسلی که صبح در حالی که از هدفون ام‌پی‌تری پلیر در گوشش است بسم الله رحمان رحیم گویان از خانه بیرون می‌زند تا عمرش را به هدر بدهد. نسل ما دچار تضاد شدیدی است. زندگی امروز مردم دنیا را می‌بیند و فرهنگ و خرده فرهنگ‌های خودش را نیز می‌بیند. می‌خواهد با آنچه که دارد به زندگی مثل بقیه برسد. جرات دل کندن و تغییر فرهنگ‌ خودش را ندارد و حاضر هم نیست به سبک همان فرهنگ زندگی بکند.

نسل ما تنهاست. در درونش تنهاست. غصه‌هایش ر ا پشت شادی ظاهری پنهان می‌کند. همیشه می‌خندد و همیشه علاف است. برای خودش وقتی نمی‌گذارد تا به خودش فکر نکند. از تنهایی گریزان است تا با خودش مواجه نشود.

بیشتر بخوانید از اتاق من

آینه چون نقش تو بنمود راست………………

Written by raoros

فوریه 7, 2008 at 9:32 ب.ظ.

نوشته شده در نقل قول

Tagged with ,