مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Posts Tagged ‘شعر

خموش باش قلب من

with 8 comments

به نام نور

خموش باش قلب من

که فضا صدای تو را نمی شنود

خموش باش قلب من ..

که اثیر از ماتم و سوگ سنگین است

و کشیدن بار ترانه ها و سرودهایت را نتواند

خموش باش

که نه اشباح شب

نجوای اسرار تو را در برمی گیرند

و نه کاروان های تاریکی

در برابر رویاهایت می ایستد

خموش باش قلب من

تا سرزدن طلوع فجر

که هرآنکه صبورانه صبح را انتظار کشد

او را خواهد دید

و هرآنکه نور را عشق بورزد .. نور عاشقش خواهد کرد

– جبران خلیل جبران

– ممنون نرگس عزیزم

Written by raoros

مه 17, 2008 at 9:52 ب.ظ.

نوشته شده در شعر

Tagged with ,