مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Posts Tagged ‘islam

بلاغت سبز

with 3 comments

 

 

سال ها عشوه کردی و بارها طعنه زدی؛

مدید ایام ناز فروختی و قدم در قدم بر درب خانه هایم کشاندی؛

هستی ام را به تاراج بردی و رونق زندگانیم را گرفتی.

بارها شکایتت را به هر جا بردم و قلب سوخته ام را در میدان شهر به تماشای مردمان گذاشتم؛

آن دل بی نظیرت لبهای مرا به آتش سوزاند.

اینک به سوی کوی معطرت می آیم؛ اما از هم اینک همسفر منی؛

به کوی تو می آیم، اما مدت هاست تو در کوی منی؛

به سوی تو می آیم؛ اما تو همیشه در قلب منی؛

کیف انساک و لم تزل ذاکری*

غلغله وجودم را نمی بینی ؟

پریشانیم را چه ؟ شیداییم ، آشفتگی ام، اضطرارم، این همه را نمی بینی؟

خود می دانی که همه از توست …. بی انصاف !

دیر ایامی است می اندیشم این سوزش درون که مرا این چنین گداخته بی شکیب ترین آتش عالم است و این نصیبی از آتش توست، اما اینک که بوی کوی تو می آید، ای گرمای دل من! هستی من! تمام وجود من!

دل بی نصیبم اقرار می کند که آن جان سوزی، فلفلی بیش نبود و اینک این جان سوزی ماه روی سیه خال پرآشوب است که روح و قلب و جانم را سراسر به آتش کشانیده است.

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه

هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا !

آتش افروخته ای! مرا مترسان! مانند متهمی که این بار به پای اختیار و قلب، طلب به سوی آتش جرم افروخته ی خود می رود هم اینک به سوی آتش عظیمت می آیم !

 

*چگونه فراموشت کنم که تو همیشه در یاد منی (مناجات خمسه عشره )

 

**صفیر اول از جنون یک مجنون به سوی کلوخهای بلور آفرینش ، یادش بخیر!!!

 

***نوشته سید مجید حسینی

 

Credit goes to [Link]

 

Written by raoros

دسامبر 21, 2007 at 11:19 ب.ظ.

نوشته شده در نقل قول, اسلام, شعر

Tagged with , ,

ماورای کلمات…

leave a comment »

Wallpaper by: MixOught

 Download the song: Outlandish – Beyond Words

 

With my right foot first

 

اول با پای راستم

 

I stepped into the holy mosque

 

در مسجد الحرام قدم گذاشتم

 

Upon the cold white marble

 

بر فراز سنگ مرمرین سفید

Where day and night people sat worshippin›, praying

 

جایی که مردم روز و شب می نشستند ، نماز می خواندندو عبادت می کردند

 

Right and left the mosque being cleaned

 

چپ و راست مسجد تمیز شده بود

 

Shinin› not a particle of dust

 

بدون حتی ذره از غبار، می درخشید

 

The carvings of marble, the plates of gold

 

حکاکی های مرمرین، لوحه های طلا

 

The symmetry of the whole mosque

 

قرینه سازی های تمام مسجد

 

Yeah the largest of it all

 

بله و بزرگتر از همه اینها

The came the grandest of the whole

 

عظیم تر از همه

 

The big beautiful house of Allah

 

خانه زیبا و بزرگ الله

 

Covered with black cloth and gold leaf writin›

 

پوشیده با پرده ای مشکی و ورقه هایی که روی آن با طلا نوشته شده

 

My life flashed passed me, the good and the bad

 

ناگهان تمام زندگی ام در یک لحظه از جلو چشمانم گذشت، کرده های خوب و بدم

 

Such a feeling my brother, never ever felt I had

 

چه احساس عجیبی برادرم، تا به حال هرگز چنین حسی نداشته ام

 

A special bondage to the almighty

 

احساس مخصوص بنده خداوند بودن

 

A sudden chill in me

 

ناگهان سردی مرا فراگرفت

 

Lookin› around the large floor was filled with unity

 

به اطرافم به زمینی که یکپارچه از مردم پر شده بود

 

Circling the beautiful house

 

مردم به دور خانه خدا حلقه زده بودند

 

Chanting, people sitting, prayin› for forgiveness

 

مردم نشسته بودند مناجات می کردند و برای آمرزش گناهان دعا می کردند

 

Prayin› to do better I witnessed

 

در حال دعا شهادت دادم که عمل صالح انجام دهم

 

Takin› a deep breath, tears was runnin›

 

نفس عمیقی کشیدم، اشکانم سرازیر می شدند

 

I ran around the black house, the ancient black house

 

به دور خانه سیاه پوش دویدم، خانه باستانی سیاه پوش

ادامهٔ مطلب »

Written by raoros

دسامبر 3, 2007 at 10:58 ق.ظ.

نوشته شده در download, music, اسلام

Tagged with , , , ,

هم سر*همسر*همدل

with 3 comments

قال النبي (ص): ((جهاد المرأة حسن التبعل))

** الرجال قوامون علي النساء ** – قرآن کریم –

نتيجه ميشه اين كه دو نفر در نهايت تعاون و همكاري،‏بدون اين كه ذره اي بينشون رقابت نامطلوب باشه دست همديگه رو ميگيرن و پله اي ميشن براي صعود همديگه. دوش به دوش هم. نه با برتري يكي بر ديگري… كه مرد بايد مردونگي داشته باشه و زن بايد لطافت زنانگي خودش رو حفظ كنه!

(+)

cgg7.jpg

توضیح مطلب بالا این می شود که:

البته کم پیش میاد یه پست وبلاگی در این دوره زمونه وانفسا (!!!) انقدر برای بنده جاذب و جالب باشه که بخوام ازش نقل کنم یا بهش لینک بدم و این همش ناشی از خودخواهیمان می باشد! 😀 ، اما یک مطلبی خواندم از وبلاگ یک عزیزدلی، نشد که بهش اشاره نکنم، چون البته این مطلب یک پیش زمینه و خاطره خفنی هم داشته (خیلی سری (سری به معنای رازگونه) می باشد!).

موضوع را هم با اجازه صاحب مطلب (اجازه نگرفتم اصلاً)، عیناً همون انتخاب کردیم و ان شالله که پارسی بلاگ دنبالک برای ایشان نفرستد که ما بسی ضایع خواهیم شد!

– مطلب امروزم بعد n مدت دچار رمانتیسیسم شد!

پ.ن: الان تی وی داره میرزا کوچک خان می ده، بعد یه عمری خواستیم تلویزیون ببینیم (فقط به خاطر علاقه ام به میرزا و علیرضا مجلل) اونم امتحان داریم فردا! البته من از رو نمی رم:

چقد جنگلَ خوسی، ملت و َسی، خسته نُبُستی، می‌جان جانانا ٬ تَرا گَمَه ميرزا کوچک خانا
خدا دانه که من، نتانم خفتن، از ترس دشمن، می دل آويزانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا
چِر ِه زوتر نايی، تندتر نايی، تنها بنايی، گيلان ويرانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا
بيا ای روح روان، تی‌ريشا ‌قربان،بهم نوانان، تی کاس چومانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا
ا َمه رشتی جَغَلان، ايسيم تی فرمان، کُنيم ا َمه جان، تی پا جير قربانا٬ ترا گمه ميرزا کوچک خانا

++++++موسیقی تیتراژ را بشنوید.

چقدر در جنگل می‌خوابی به خاطر مردم؟ خسته نشوی… ای جان جانانم، با تو ام، میرزا کوچک خان!
خدا می‌داند که از ترس دشمن خواب نمی‌توانم، دل آویزان و نگرانم، با تو ام، میرزا کوچک خان!
چرا زودتر نمی‌آیی؟ تندتر نمی‌آیی؟ گیلان ویران را تنها گذاشته‌ای… با تو ام، میرزا کوچک خان!
بیا ای روح و روانم، قربان ریشت، آن چشمان روشن را روی هم نگذار، با تو ام، میرزا کوچک خان!
ما بچه‌های رشت، به فرمان تو ایم، جانمان را به پایت قربان می‌کنیم، با تو ام میرزا کوچک خان!

صدا می‌کنیم بزرگانی را که رفته‌اند، با اندوه، با حسرت. که انگار رسم این سرزمین است که جز وقتی کسی نیست، بودنش را حس نمی‌کنیم….

– من همیشه و همه عمرم یه حس خاصی نسبت به میرزا داشتم….

منابع اینجا و اینجا 

Written by raoros

دسامبر 2, 2007 at 8:14 ب.ظ.

Outlandish از کوچه های خلوت کپنهاک تا …

with 17 comments

از اونجا که روزانه شاهد تعداد زیادی کلمات سرچ شده منتهی به وبلاگم درباره این گروه (outlandish) هستم (چون یه چندباری ازشون اسم برده شده)، گفتم بد نیست این گروه رو براتون معرفی کنم که بیشتر باهاشون آشنا بشید.

گروه دانماركى Outlandish از دانمارك چندى پیش تور كنسرتهاش در آلمان را به پایان برد. این گروه سه نفره كه به عقیده بسیاریها پلى بین فرهنگهاى مختلف است، با ارائه اجراى تازه اى از ترانه معروف شب خالد، یعنى Aicha بر سر زبانها افتاد.

سه عضو این گروه عبارتند از ایسام بشیرى كه مراكشى الاصل است، لنى مارتینز كه پدرومادرش اهل هندوراس هستند و وقاص قدرى كه پاكستانى الاصل است. این سه جوان، شاید میتوانستند، زمانى دكتر، وكیل و یا مدیر شوند، اما ترجیح میدادند، كه در كوچه خلوتهاى كپنهاك فوتبال بازى كنند و این رویا را در سر بپرورانند كه زمانى فضانورد، فوتبالیست حرفه اى و یا خواننده رپ بشن. ادامه را در اینجــــــــــا بخوانید.

من شخصاً گروه اوتلندیش رو دو سال قبل از طریق ترانه ای که با سامی یوسف همخوانی کرده بودند و دارای مضامین اسلامی بود، شناختم، یعنی ترانه ی I’ve seen. اگر لینک بالا رو بخونید بیشتر باهاشون آشنا می شید، لینک برای زمانی هست که من در سایت کلوب.کام فعالیت می کردم و کلوب این گروه رو با کمک نرگس عزیز و جناب آقای دکتر راه انداختم و باقی قضایا.

چند تا آهنگش رو آماده دانلود دارم، اگر کسی خواست بازم براتون می ذارم.

1. ترانه محبوب من : elmoro

2. ترانه Callin› you

3. ثرانه Walou 

4. Words stuck to the heart

لینکهای مرتبط:

http://www.outlandmoro.com/ سایت رسمی

http://en.wikipedia.org/wiki/Outlandish

http://www.elmoro4life.com/

همین دیگه!

باقی بقایتان!

Written by raoros

نوامبر 7, 2007 at 8:14 ب.ظ.

نوشته شده در download, music

Tagged with , , , , ,

The Mountain – حمزه رابرتسون

with 4 comments

کوه …… The Mountain

Hamza Robertson 


 

I gave my salam to the mountain

به کوه سلام کردم

And I drank from the mountain stream

و از رود آن نوشیدم

And I walked upon its surface

و زمانی که بر سطحش راه می رفتم

And it all felt like a dream

مانند یک رویا بود

And this mountain, it is a muslim

و این کوه، یک مسلمان است

And I feel like he’s my friend

و مانند این است که کوه دوست من است

And as I climbed on to his peak

و وقتی به سوی قله اش بالا می رفتم

I wished it would never end

آرزو می کردم هیچگاه به پایان نرسم

We should be like the mountain ….. (الله و الله و الله )

ما باید مانند کوه باشیم

It never complain

کوه هیچگاه شکوه نمی کند

We should be like the mountain

ما باید مانند کوه باشیم

It praises god and never complain

کوه خدا را ستایش می کند و هرگز شکوه نمی کند

We should be like the mountain (لا اله الا الله )

ما باید مانند کوه باشیم

 

 

I gave my salam to the mountain

And something caught my eyes up in the sky

و چیزی در آسمان چشمانم را به خود جلب کرد

And I wished it would never let go

و آرزو کردم که آن هرگز از بین نرود

Cuz this mountain, it is a muslim

زیرا این کوه یک مسلمان است

And I feel like he’s my friend

و گویی دوست من است

And as I climbed on to his peak

و زمانی که به سوی قله اش بالا می رفتم

I wished it would never end

آرزو کردم که به پایان نرسد

On this mountain I feel complete

و بر روی این کوه احساس کامل بودن می کنم

And while I am here to this mountain I will speak

و تا زمانیکه که اینجا هستم، با کوه حرف می زنم

Thank god for this wonderful day

خدا را شکر برای چنین روز شگفت انگیزی

And I know the mountain feels the same way

و می دانم که کوه نیز همین احساس را دارد

We should be like the mountain

ما باید مانند کوه باشیم

It never complain

کوه هیچگاه شکوه نمی کند

We should be like the mountain

ما باید مانند کوه باشیم

It praises god and never complain

کوه خدا را ستایش می کند و هرگز شکوه نمی کند

We should be like the mountain

ما باید مانند کوه باشیم

Like the mountain …

 

Download the song: The Mountain – Hamza Robertson

 

آدمی که پرگویی می کنه، یکی از دلایلش اینه که داره روی چیزی سرپوش می ذاره، مگرنه دیوونه نیست که در عرض 24 ساعت اینهمه بنویسه، بگذریم، دارم برای خودم اینا رو می نویسم.

همه ی اینها به کنار، این ترانه زیبا، اثر یک خواننده جوان بریتانیایی به نام حمزه رابرتسون است که به راه خودش مسلمان شده.

این توی آرشیو هارد قبلی ام بود، بعد مدتها پیداش کردم، توی این حال و روز، خیلی آرومم کرد، البته بستگی به اعتقاد آدما داره…

اون اعتراف بزرگ زندگی من که روش سرپوش های زیادی گذاشتم، خدای منه، خدایی که که تو همین سرویس وبلاگی هم هر روز کسایی رو می بینم که در انکارش قلم ها می رانند و … به من ربطی نداره …

من بهتر از هر کسی می دونم، این حقیقت همیشگی زندگیم، هر چقدر هم که روش سرپوش گذاشتم، با مهربونی نگاهم کرده و توی هر لحظه ی ناامیدی و سقوط، منو با دست راستش نگه داشته … مثل دیشب و امشب و شبهای دگر …

خدای بزرگی که خیلی ها می زنند زیر حقیقت بودنت، و خیلی ها هم بارها و بارها بهتر از من تو رو شناختند، من می دونم که تو هستی و یاد تو این روزها، تنش های بی پایان من رو آروم می کنه …

– باید مانند کوه باشم، کوه تو را ستایش می کند و شکایتی هم نمی کند…

Written by raoros

اکتبر 24, 2007 at 7:37 ب.ظ.

نوشته شده در download, music, من

Tagged with , , ,