مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Posts Tagged ‘me

Blue Dream

with 4 comments

I’m dreaming a blue dream
zahra.jpg

Written by raoros

فوریه 22, 2008 at 9:28 ب.ظ.

نوشته شده در عکاسی

Tagged with , , ,

گلایه هایی جهت خنک شدن دلمان

with 10 comments

آمدیم یک نوشته انتقادی، شورشی و حتی توهین آمیز در نکوهش وبلاگ نویسانی اختصاص بدهیم که پست های وبلاگشان را به انتقادهای بی انصافانه از کسانی اختصاص می دن که دغدغه شان نوشتن احساسات شخصی و وقایع نگاری اتفاقات روزانه شان است و آن وبلاگ نویسان روشن فکر، آن وبلاگ نویسان همه چی تمام، این گونه افراد را به صورت غیرمستقیم و محترمانه به چرانیدن غازهایشان ترغیب کرده و این احساس بهشان دست داده که نقدهای سیاسی اجتماعی اشان درباره دین و مذهب و رژیم جمهوری اسلامی گلی به سر این و آن می زند یا … استغفرلله! دیدیم ما این کاره نیستیم و این نقدها از ما برنمی آید و همانا که I don’t give them a damn shit و بهتر است ما راه خودمان را برویم و آنهایی هم که فقط خاطره در وبلاگ شان می نویسند حالش را ببرند و Don’t give them a damn care و خودتان را زیر نقاب نوشته های چاخان پاخان پنهان نکنید و اصلاً وبلاگتان را هم با جاوا اسکریپت های قلب و آهنگهای عاشقانه فارسی همینجور پر کنید که ما وبلاگ شما را به خیلی های دیگر ترجیح می دهیم و پرستیژ شما از خیلی های دیگر که فقط بلدند به زمین و زمان نق بزنند، بسی بالاتر است، نقطه!

همینطور هم آمده بودیم بگوییم دلیل اینکه ما زمانی در این وردپرس لا مسب را تخته کرده بودیم یا کامنت هایمان را بسته بودیم همین بود، چون احساس نمودیم آدمی که بخواهد از دلش بنویسد در اینجا محکوم به شکست است، اینجا یا باید بنشینی به آیت الله ها فحش بدهی یا بروی آی تی ترجمه کنی (انگار ما خودمان بی سوادیم که برویم به زبان اصلی اش بخوانیم)یا عکس های مسخره و بامزه بگذاری، دیدیم که نخیر اینطورها هم نیست و مگر کسی به نام زده این وردپرس را بخواهد برایش قانون بگذارد و ما خیلی نیز از این بچه وبلاگ نویس ها در اینجا قدیمی تر می باشیم!! و زمانی هم به پیشنهاد ناآرام عزیز کامنت دانی مان را بستیم ولی خوب دیدیم که چرا ضعف نشان بدهیم؟ ما هرچه دلمان می خواهد می نویسیم و هر که هم خوشش نمی آید یا فکر می کند نوشته های دخترانه سبک است get off my street ، و در آخر هم، ها ها ها ها !

دلمان بسی خنک شد که ممکن است بعضی ها از این نوشته ها بهشان بربخورد! چون قبل تر ها خیلی به ما برخورده بود 😀

Written by raoros

نوامبر 30, 2007 at 9:32 ق.ظ.

نوشته شده در من, انتقاد

Tagged with ,

چطور یک فرشته توانست قلبم را بشکند؟

img_0449-copxy.jpg

 

داخلی – اتاق جلویی – دم غروب

 

صحنه ضرب و شتم شدید، در حالیکه زهرا کوچولو خاله اش (raoros) را به شدت کتک می زند، خاله بیچاره نقش زمین شده و سرش را بین دستهایش می گیرد که بیشتر کتک نخورد.

 

داخلی – همان

 

خاله جهت جلب ترحم زهرا کوچولو، مظلوم نمایی می کند و با گریه تصنعی می گوید: دیگه خاله ات نیستم (از جایش برخاسته و به دم در اتاق می رود و ادامه می دهد) برو یه خاله دیگه پیدا کن.

در این لحظه خاله بعد از این جملات، امیدوارانه به زهرا کوچولو نگاه می کند.

زهرا کوچولو (در کمال اعتماد به نفس) رو به پدربزرگ اش(با لهجه یه بچه دو ساله): بابا جونی، می خوام یه خاله پیدا کنم خودم!!

 

در این لحظه قلب خاله (raoros) از تپش ایستاده و این سکانس تمام می شود!

 

—————-
Now playing: How Could An Angel Break My Heart – TONI BRAXTON
via FoxyTunes

عکس زهرا کوچولو رو در حالتی نشون می ده که سعی کردم بدجنسی اش رو با کمی دستکاری بیشتر جلوه بدم!

Written by raoros

نوامبر 27, 2007 at 6:51 ب.ظ.

نوشته شده در من, بامزه, روزانه, عکاسی, عکس

Tagged with , , ,

امروز

ذات هنر رهایی است، کیست تا به نام عشق بالهای اندیشه ام را زنجیر کند؟

 

Vincent van Gogh. Road with Man Walking, Carrige, Cypress, Star and Crescend Moon. Auvers-sur-Oise. May 1890. Oil on canvas. Rijksmuseum

مجموعه آثار بزرگترین نقاشان جهان

Written by raoros

نوامبر 18, 2007 at 6:38 ب.ظ.

نوشته شده در من, هنر

Tagged with , ,