مونولوگهای من

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

Posts Tagged ‘thoughts

حکایت بعضی از ساکنین سرزمین عجایب

with 10 comments

نصفه شبی ببین ما رو به چه کارا میندازنا! اوخ یادم رفت اسمم رو زیر نقاشیم بندازم! all rights reserved for RaoRos

Written by raoros

ژوئن 11, 2008 at 10:19 ب.ظ.

نوشته شده در عجیب اما واقعی

Tagged with ,

The unperfect circle

with 4 comments

The cycle was sick, undone and incomplete. Everything she did was wrong and vain, and what would you think about somebody who knows that the subject was whole wrong, but she started it, she continued and she is still insisting to go on!

Somebody who knows what is waiting for her in the end: <fail>

Tell me what could she do? When you start from one point, then it is attractive. So you keep going, and at some point you realize that where you are! It is a <Labyrinth>.

You see it is complicated, would you give her a right to continue and insisting on it?

No way back, no way to escape. You’ve got involved!

I’ve always scared of <labyrinth> and when you’re afraid of something, probably you will meet it!

So here I am: Lost and confused. I see the sky above is blue, but I can not fly. I hear some voices around, but I can not respond. And there is an eye, watching me, at one corner. It is attractive, magnificent, even sexy. I kept watching at these eyes, so long time, though I knew it’s a big <Lie>.

And there is a truth about her, found here:

What shall it profit a girl who won the whole world and she lost her own soul ?

And I see those 3 magic words that you know and I know them, too, wont do a damn thing.

– Her

Written by raoros

ژوئن 3, 2008 at 3:15 ب.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with ,

Shimmering through

with 13 comments

از خواب که پریدم ، یهو تصویر یه زمینه مشکی اومد جلوی چشمهام که ساقه های سفید و زرد پیچان از گوشه هاش قد کشیدن و دور یه آدمو گرفتن، آدمه توی وجودش خالی بود، بعد دیدم آدم ها آینه کهکشانند، خلاصه این شد… نفهمیدم دقیقاً از کجا اومد؟ شاید از یه خواب آروم و بی دغدغه |بعد مدتها| …

Image:All rights reserved for ME

LA MER … You Shimmering through… |Sarah Brightman|

Written by raoros

مه 4, 2008 at 7:35 ب.ظ.

نوشته شده در طراحی

Tagged with ,

مونولوگ II

with 17 comments

آپدیت : واقعاً انقدر باهوشین که فکر کردید این عکس منه؟؟؟؟؟؟ =))

I haven’t got the will to try and FIGHT

Written by raoros

آوریل 28, 2008 at 9:18 ب.ظ.

نوشته شده در طراحی

Tagged with ,

What the world is searching for?

with 4 comments

طبقه بندی شده زیر: حقیقت

pride.jpg

Written by raoros

مارس 22, 2008 at 10:24 ب.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with ,

نجوایی در گوش باد

with 4 comments

گاهی خسته می شوی از انعکاس صدات تو گوش خودت، وقتی به خودت بشارت بهار و زندگی زیبا می دی.

گاهی خسته می شوی از اینکه هر بار افتادی، با یک دست، دست دیگرت را گرفتی و خودت را بالا کشیدی.

گاهی خسته می شوی از اینکه سایه ای کنارت هست و تو باید به خاطر سایه ای که نمی دانی کسی در پسش هست یا نه، به خودت بقبولانی که تنها نیستی.

خسته می شوی از تظاهر کردن های هر روزه ات و آن لبخندی که باید نشان بدهی که همه چیز سر جایش هست.

می خواهی کسی غیر از صدای شکسته خودت، بیاید، زمزمه کنه در گوش تو:

دخترک، از این دنیای خیالی که واسه خودت ساختی، بزن بیرون.

دخترک، می تونی بدون این مزخرفات هم نفس بکشی.

دخترک، خیلی چیزها اون بیرون هست که باید یاد بگیری.

دخترک، هنوز اون بیرون یه جایی برای ما هست.

دختر جون، من دست تو رو می گیرم و کمکت می کنم رد بشی از این جاده های لعنتی…

به سادگی یک بوسه، همه جوابا رو پیدا می کنیم.

نذار تبدیل به یه شبح بی رنگ بشی

تو زیباترین نقاشی هستی که دنیا ساخته…

برداشت آزاد از ترانه U-Turn (Lili) 

بقیه ترانه های گروه AaRON از بلاگ اتاق من

* یه ماهی دوست بهتریه تا یه آدم

meds.jpg

Written by raoros

مارس 15, 2008 at 10:24 ق.ظ.

نوشته شده در music

Tagged with , , ,

تلگرافی

Inta 3omri.
djyahel.jpg
 2007-07-29t08_17_34-07_00.jpg

Written by raoros

فوریه 22, 2008 at 6:04 ب.ظ.

نوشته شده در شخصی

Tagged with , , , ,